حبیب اولیایی فر

ساقی لب تشنگان

راه نجات اهل زمین و زمان شده
لب تشنه ای که ساقی لب تشنگان شده

اینجا فرشته های خداوند زائرند
این خاک محترم شرف آسمان شده

ولدی

انتظاری که ندارم که سرپا برخیزی
از علی اکبرِ من هیچ نمانده چیزی

بدنت را زِرِه اینگونه نگهداشته است
گوشه اش باز شود روی زمین می ریزی

 حبیب اولیایی فر

آه ای عطش کشیده

درمان تشنه کامان، هر چند جرعه آب است
لب تشنه ایم و بی تو، دریا به ما سراب است

آه ای عطش کشیده، زخم زبان شنیده
از آتش لب تو ، دل های ما کباب است

دکمه بازگشت به بالا