حبیب اولیایی فر

مادر

گدایش شدیم از امید عطایش
چگونه برآریم شکر خدایش

نشستیم با انبیا فیض بردیم
سر سفره روضه های عزایش

جان میدهند عشاق

جان میدهند عشاق و میبینند جانان را
این طایفه از درد میگیرند درمان را

اهل طریقت خاک پای یار میگردند
شبها اگر سر میگذارند این بیابان را

یا امام رضا(ع)

بی هیچ سر و صدا به خود می پیچد
انگار که کربلا به خود می پیچد

از تشنگی اش نه، ز غم مشک عموست
چون مار گزیده ها به خود می پیچد

 حبیب اولیایی فر

عزیزم حسین(ع)

خواهرت از سفر اومد عزیزم
شب هجرون به سر اومد عزیزم
اینجا بود صدای پهلوت در اومد
اگه گریه‌مون در اومد عزیزم

زهرای کربلا زینب(س)

عقل مات است از مقاماتش
صبر یعنی نزول آیاتش
جان بقربان احتراماتش
عرش تا فرش از عنایاتش..

ساقی لب تشنگان

راه نجات اهل زمین و زمان شده
لب تشنه ای که ساقی لب تشنگان شده

اینجا فرشته های خداوند زائرند
این خاک محترم شرف آسمان شده

ولدی

انتظاری که ندارم که سرپا برخیزی
از علی اکبرِ من هیچ نمانده چیزی

بدنت را زِرِه اینگونه نگهداشته است
گوشه اش باز شود روی زمین می ریزی

 حبیب اولیایی فر

آه ای عطش کشیده

درمان تشنه کامان، هر چند جرعه آب است
لب تشنه ایم و بی تو، دریا به ما سراب است

آه ای عطش کشیده، زخم زبان شنیده
از آتش لب تو ، دل های ما کباب است

دکمه بازگشت به بالا