ساقی لب تشنگان
راه نجات اهل زمین و زمان شده
لب تشنه ای که ساقی لب تشنگان شده
اینجا فرشته های خداوند زائرند
این خاک محترم شرف آسمان شده
تا روز حشر اهل ادب سجده میکنند
این آستانه را که ادب را مکان شده
باب الحوائجی که دل چاکران او
با روضه ی محرم او شادمان شده
از حاجتِ روا شده اش حرف میزند
هر سائلی که بر سر کویش روان شده
دارند انبیا ز غمش گریه می کنند
وقتی قد حسین ز داغش کمان شده
جانی نمانده است و جهانی نمانده است
جانان اهل جان به جهان نیمه جان شده
شاه نجف ببین قمرت را در علقمه
از بهر تیرها هدف امتحان شده
این مشک آب آبروی اهل محشر است
یعنی برای عالم و آدم امان شده
دشمن اگر که دوروبرش پرسه میزند
آقا بدون دست شده ناتوان شده
این قد و قامتی که خودش یک قیامتست
در بین ازدحام برایش نشان شده
زهرا به یاد اینکه زمین خورد و پا نشد
صاحب عزای هر شب او در جنان شده
حالا که نیست اهل حرم گرد زینبند
دیگر پناه اهل حرم عمّه جان شده
حبیب اولیایی فر