می خواستم غلام تو باشم ولی نشد
زیبنده ی سلام تو باشم ولی نشد
می خواستم مطیع فرامین تو شوم
فرمانبر پیام تو باشم ولی نشد
می خواستم غلام تو باشم ولی نشد
زیبنده ی سلام تو باشم ولی نشد
می خواستم مطیع فرامین تو شوم
فرمانبر پیام تو باشم ولی نشد
عاشق شدیم و عاشق حیران ماشدند
قومی اسیر زلف پریشان ما شدند
آنقدر عاشقیم که عشاق روزگار
مبهوت اشتیاق گریبان ما شدند
خانه ی امن الهی بود و “در” لازم نداشـت
“در”حریمِ صاحبِ تیغ دو سر, لازم نداشـت
فاطمه از فرط گریه روز و شب سردرد داشت
پـــس , زمان بارداری دردسـر لازم نداشت
این ذات مبتلای تو…یا مرتضی علی
فانیست در بقای تو…یا مرتضی علی
حوریه بودم و به چنین شکلم آفرید
تنها خدا برای تو یا مرتضی علی
تو که در سینه خود سوره کوثر داری
بوسه بر دست خود از لعل پیمبر داری
تو همان سیب بهشتی که پیمبر بوئید
دامنی چون گل ریحانه معطر داری
ای سفر کرده دلم همسفرت می باشد
اشک من هدیه ی چشمان ترت می باشد
باعث گرمی میخانه اگر گردیدم
اثر لطف و دعای سحرت می باشد
با خدا نیست برابر حیدر
از علی رفته فراتر حیدر
حضرت یک تنه لشکر حیدر
همسر حضرت کوثر حیدر
به نام سوره ی کوثر به عصمت مادر
به نام زینب کبری , شکوه سر تا سر
شروع شد غم کوچه , درست آنجا که…
شکست هیبت مردی به سختی حیدر
دست بردار از سرش , جانی ندارد مادرم
شرم کن از حال ما و گریه های خواهرم
دست بردار ای حرامی , راه ما را باز کن
من که کودک نیستم , من بچه شیر حیدرم
دل ما را به دام انداخته با تار گیسویش
هزاران یوسف مصری اسیر حلقه ی مویش
ندیده هیچ چشمی پادشاهی را به این شوکت
ندارد پادشاهی این همه نوکر سر کویش
چو ماه گشت دف لا اله الا الله
نواخت از شعف لا اله الا الله
چه بیم محتسب امشب؟که با ولای علی
خوشیم در کنف لا اله الا الله
زمان برای تو مامور امرِ قِف شده بود
زمین ز گردشش انگار منصرف شده بود
برای کشف تجلی حق دل کعبه
به رکن رکن خودش تازه منکشف شده بود