مانند یک کوه طلا و کاسه مس..
کی میرسد به درک تو این عقل ناقص؟!
جایی که حتی نطق جبراییل بسته ست
کِی جای لفاظی این گردن شکسته ست؟!
مانند یک کوه طلا و کاسه مس..
کی میرسد به درک تو این عقل ناقص؟!
جایی که حتی نطق جبراییل بسته ست
کِی جای لفاظی این گردن شکسته ست؟!
آن روز که عرش بود خلوت..
تحت نظر تو بود خلقت!
قبل از همه بوده ای و هستی..
در عالم نور پیشکسوت
خوابی و یا بیدار؟! خوبی یا که پردردی؟!
حرفی بزن! جان مرا که بر لب آوردی!
تسبیح را گم کرده ای ! یا گوشوارت نیست؟
با چشم خون مرده به دنبال چه میگردی؟!
بگو به گبر به کافر به نامسلمانها..
زمان رد شدن یک زن از خیابانها..
چه میکنند؟ به دادو هوار می آیند؟
و یا به حرمت آن زن کنار می آیند؟
به نام خدا حضرت حی داور
اجازه گرفتم ز احمد ز حیدر
به من اذن دادند از تو بگویم
ازین چیست خوشتر؟ ازین چیست بهتر؟
درد دارم غصه دارم گریه دارم صبح و شام
جمله هایم نامرتب حرفهایم ناتمام
بی کسی،غربت،یتیمی،غصه بی معجری
از کدام این مصیبت هابگویم؟ از کدام؟
سالیانیست نشستیم کنار گذرش..
تا بیوفتد به سر ما کمی از خاک درش
پدرم باد به قربان همان بانویی..
که به اون نائبه الفاطمه گفته پدرش
به نام خدا اول خط حسین
خدای کرم با مروت حسین
اگرچه سرش نیست خلوت حسین..
مرا باز هم کرده دعوت حسین
دستش به زنجیر است و پایش را شکستند
با ناسزا بغض صدایش را شکستند
سجاده را از زیر پای او کشیدند..
تا حرمت یاربّنایش را شکستند
با درد دوری درد چشم تر چه باید کرد
بابا که باشی دور از دختر چه باید کرد
در پاشدن ها و نشستن ها تعادل نیست
شیرازه وقتی وا شد از دفتر چه باید کرد
امشب که به یمن یار دلها خنک است
بشنو سخن مرا،سراسر نمک است
انگور نجف اگر چه در طعم تک است..
با سیب حجاز جلوه اش مشترک است!
دیروز بود انگار عشقت در گلم رفت
گفتی علی!غمهای عالم از دلم رفت..
دیروز بود انگار با تو پا گرفتم
خندیدی و آرام دستت را گرفتم