سید پوریا هاشمی

ولدی علی

خوش قد و قامتم بروی خاکها چرا؟

خوردی زمین قبول ولی دست و پا چرا؟

حالا که آمدم دو لبت وا نمیکنی؟

ساکت شدی نگاه به بابا نمیکنی؟

حنجرش پاشیده شد

حنجرش پاشیده شد

حنجرش از این سرش تا آن سرش پاشیده شد

وقت شیرش بود حیف

تیر جای شیر آمد جوهرش پاشیده شد

ارث از مادربزرگ

نانجیبی که مرا در این هیاهو میبرد

دختر گیسو سفیدت را به هر سو میبرد

دختری که بیشتر باشد شبیه فاطمه

ارث از مادربزرگش درد پهلو میبرد

دم دروازه

رسیده تا دم دروازه با دو چشم ترش

کشید تیر , تنش ,معجرش ,سرش ,کمرش

مواظب است که دستی به دختران نخورد

مواظب است نگیرد به چوب نیزه پرش

دکمه بازگشت به بالا