شعر شهادت حضرت رقيه (س)

درد دارم غصه ‌دارم

درد دارم غصه ‌دارم گریه دارم صبح‌ و شام
جمله هایم نامرتب حرف‌هایم ناتمام

بی کسی،غربت،یتیمی،غصه بی معجری
از کدام این مصیبت ها‌بگویم؟ از کدام؟

کاش مثل دختر مسلم همان عصر دهم..
کربلا میمردم و دیگر هرگزنمیرفتم به شام

بر‌مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا
تار میبینم.. ولی پیدات کردم با مشام

محمل صدپرده ام را باد زیر پا گرفت
راز محجوبیّت من فاش شد بین عوام

دختری که در مدینه کوچه هم کم دیده بود
میرود بازارهای مختلف در ازدحام

گونه ی سرخم شبیه گونه ی تو بد شکست
آنقدر که سنگ خوردم بی هوا از روی بام

من که گوشم آشنای آیه های وحی بود
ناسزاهایی شنیدم که نگو جای سلام!

من‌که هم‌ معصوم هم معصوم زاده بوده ام
با سنان و شمر بودم همسفر جای امام

هرچه توهین بود شد اما به یمن خون من
میشود از بعد من توهین به دخترها حرام..

سید پوریا هاشمی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا