ابریست کوچه کوچه, دل من , خدا کند
نم نم, غزل ببارد و توفان به پا کند
حسّی غریب در قلَمَم بغض کرده است
چیزی نمانده پشت غزل را دوتا کند
ابریست کوچه کوچه, دل من , خدا کند
نم نم, غزل ببارد و توفان به پا کند
حسّی غریب در قلَمَم بغض کرده است
چیزی نمانده پشت غزل را دوتا کند
عیدامسال پر از بوی گل یاس شده است
وپر از خاطره ی گندم و دستاس شده است
همهی دشت گواهند که با بوی بهار
عطریک خانه ی آتش زده احساس شده است
آهزینب جان در آغوشش کمی آهسته تر …
برتن مادر نشانی هست از آغوش ِدر!
آنقدَر از خارها بر برگ گل رد مانده که
بوسهی باران ندارد روی بهـبودی اثـر