دست اگر بست,دگر جان به خطر می افتد
بال پروانه اگر بست,دگر می افتد
نام او باز “علی” بود و حکایت این است
دست و پا بسته شد و بین گذر می افتد
دست اگر بست,دگر جان به خطر می افتد
بال پروانه اگر بست,دگر می افتد
نام او باز “علی” بود و حکایت این است
دست و پا بسته شد و بین گذر می افتد
عمریست گدایِ عشق وبیمار توایم
تا آخر عمر هم گرفتارتوایم
تا چشم حرام زادگان کورشود
ما این دهه را فقط عزادار توایم
وحیدمحمدی
مانندِ بقیع,سامرا پرپرِ کیست؟
این غربتِ پنج گوشه,غم پرورِ کیست؟
وقتی که “غم” است گوشه ی دیگرِ آن,
شش گوشه ی این ضریح,یادآورِ کیست؟
عارفه دهقانی
از ابتدا گِل من را خدا مطهر کرد
و بعد عشق تو را در دلم مقدر کرد
به نور ناب نگاه چهارده خورشید
وجود و فطرت و ذات مرا منور کرد
از ابتدا گِل من را خدا مطهر کرد
و بعد عشق تو را در دلم مقدر کرد
به نور ناب نگاه چهارده خورشید
وجود و فطرت و ذات مرا منور کرد