شعر شهادت امام هادی

سلاله‌ی زهرا

در دلت لحظه‌های آخر عمر
کوهی از غصه‌ها و از غم‌هاست
چه بگویم، خودت که میدانی
زهر ارث سلاله‌ی زهراست

لطف و احسان و کرم

گریه و شیون ما باطن هرچه شادی است
نوکری کردن ما عزت مادرزادی است
هر دم و بازدمم برلب مان یا هادی است

لطف و احسان و کرم کار مرام هادی است
سامرایی شدنم دست امام هادی است

غصه و غم

همان کسی که تو را خانۀ گدایان بُرد

و یا به قصد  جسارت به قعر  زندان بُرد…

برای این که علوم از تو منتشر نشود

میان لشکر با آن همه نگهبان بُرد…

امام تنها

منم اون امام تنها
که تو موج غم اسیرم
دورم از شهر و دیارم
توی بی کسی میمیرم

علیک السلام

گفتم توسلی کنم امشب بنام تو
ای عبد صالحی که بُوَد حق کلام تو

همراه فطرس است همیشه سلام من
دارم امیدها به علیک السلام تو

غریب سامرا

ای جگرگوشه امام رضا

آفتاب غریب سامرا

دوستانت اهالی بالا

دشمنانت قبیله های زنا

یا امام علی النقی (ع)

وقتش رسیده وقت کنی رو به ما کنی
ما را کبوتر حرم سامرا کنی
درهم بخر نگاه نکن که چه میخری
رسوا شوم اگر که بخواهی سوا کنی

هو یا نقی(ع)

از همان ابتدایت ای آقا

شده ام آشنایت ای آقا

 من فقیر و یتیم و مسکینم

من گدایم گدایت ای آقا

تقدیم به پیشگاه امام هادی (ع)

شیعه آن است که از زندگی اش سیر شود

 نام مولایش اگر آید و تحقیر شود

 شیعه آن نیست که با کفر مدارا بکند

 “یا علی” می طلبد دست به شمشیر شود

ابر سخا

بالاتراز این هاست لوایی که تو داری

خورشیددمیده ز عبایی که تو داری

ازبنده نوازی و عطایی که تو داری

آقای جهان است گدایی که تو داری

بغض سنگین

دسته دسته فرشته ها هر شب

بر تو عرض سلام می کردند

و بزرگان آسمانی ها

پیش تو احترام می کردند

اشکِ غربت

السلام علیک یا مولا

عالمی را غریبیت کشته

ای غریب غروب سامرا

عالمی را غریبیت کشته

دکمه بازگشت به بالا