شعر شهادت حضرت ابوالفضل العباس

نشد که آب بیاری حرم

چه شد که این همه تیر سوی پیکرت آمد

چه شد که مادر من جای مادرت آمد

نشد که آب بیاری حرم فدای سرت

ولی بگو چه بلایی سر سرت آمد

خشکی لب ها

گر جگر خشک شود, خشکی لب ها حتمی ست

رفتن ناله ی لب تشنه به بالا حتمی ست

آب اگر یافت نشد, مرگ ربابِ بی شیر

بر سر درسِ جگر سوز الفبا, حتمی ست

سقای حرم

آقا یواش بال و پرت تیر میخورد

اینجا تمام دور و برت تیر میخورد

بی دست میروی و زمین میخوری و آه

یعنی حرم ببین سپرت تیر میخورد

در پای فرات و تشنگی

هر وقت دلش هوای دریا میکرد

با پرچم یا حسین نجوا میکرد

هرجا گره ای به ریسمانش میدید

 با گریه توسلی به زهرا میکرد

سقا

خبر پیچیدکه سقا به هم پیچید

کنارخیمه ها آقا به هم پیچید

قمرافتاد و پشتش آفتاب افتاد

همینجا بود عاشورا به هم پیچید

زیارت قبول

می رود جان زتنم با نفس آخر تو

کمرم تا شده با دیدن این پیکر تو

خیز و بنگر که عدو از غم من میخندد

شمر گوید که حسین هست کجا حیدر تو؟

ای ماه من

برخیز و مشک پاره خود را پر آب کن

« یارب دعای خسته دلان مستجاب کن »*

ای ماه من بیا به میان حریم عشق

این شام را محو رخ آفتاب کن

محل تماشا

افتاده ای برای چه از پا ؟ بلند شو

خوردم زمین کنار تو , از جا بلند شو

لشکر به قامت خم من خنده می کند

شد علقمه محل تماشا , بلند شو

شرمندگی

زخمی که داغ رفتن تو بر جگر گذاشت

بر چهره ی حسین همان دم اثر گذاشت

چون پاره گشت مثل دو چشم تو مشک آب

سقایی و تلاش تو را بی ثمر گذاشت

ناگهان بازوی آب آور تو می ریزد

ناگهان بازوی آب آور تو می ریزد

مشک می ریزد و چشم تر تو می ریزد

مژه های تو خودش لشکری از طوفان است

تیر را چون بکشم لشکر تو می ریزد

علقمه

باز هم بارش باران غزل های دلم

باز هم دلشدگان وای دلم وای دلم

دل به دریا زدنش را به تماشا بشوید

آنکه طوفان زده بر ساحل دریای دلم

سقا و مشک بی آب

اگر دست از سر لجبازیِ این آب بردارد

اگر از غم بپیچد در خودش هی تاب بردارد

تمام ماهیان منتظر , مایوس می میرند

اگر سقای تشنه مشک را بی آب بردارد

دکمه بازگشت به بالا