شعر شهادت حضرت زهرا

واویلا

قدم میزنم طول این کوچه رو
چجوری نگاهت رو از من گرفت
کبودی مث پوشیه کاملا
همه صورتت رو تماما گرفت

قلب خاتم پیغمبران

نبود سنخیتی نیز آب و آتش را
نداشت شهر به سر غصه نجاتش را

میان خانه صدایی بلند می پیچید
به دور دست یل شهر بند می پیچید

یا زهرا(س)

باز هم کوچه و شبی تاریک
کوچه ای تنگ و خاکی و باریک
کوچه و حسرت و دلی پر آه
نیمه شب ، یاد تو و نور ماه

یا زهرا(س)

بگو به گبر به کافر به نامسلمان‌ها..
زمان رد شدن‌ یک زن از خیابان‌ها..

چه می‌کنند؟ به دادو هوار می آیند؟
و یا به حرمت آن زن کنار می آیند؟

مظلوم علی جان

رفتم برای تو به درِ خانه‌ها ولی
راحت زِ رنج ، شاه عوالم نمی‌شویم

حتی تعارفی زِ دمِ در نمی‌کنند
تا از تو بشنوند مزاحم نمی‌شویم

یاس خوشبوی نبی

یاس خوشبوی نبی، رحمت حق، فاطمه است
بر تمامی حجج، حجت حق، فاطمه است

هر که در سیطره اش نیست، سزایش نار است
صاحبِ هشت درِ جنت حق، فاطمه است

پهلوان عرب

داغ، بیچاره از نجابت اوست
درد، درمانده از اجابت اوست

“من که سر بر نیاورم ز دوکون
گردنم زیر بار منت اوست”

عشق

عشق آخرسر شکستم می‌دهد
این جنونم کار دستم می‌دهد

شاه ما خیلی به نوکر می‌رسد
نسل ما شاید به قنبر می‌رسد

ام ابیها

چه باید کرد بعد از مرگ تنهایى برزخ را
اگر زهراست با ما پس هراسى نیست دوزخ را

شفاعت مى کند یکجا خلائق را اگر زهرا
از آن چادر بیارد روز رستاخیز یک نخ را

مولا جانم

دوباره اشک میریزد .. علی آهسته در بستر
گمانم دیده در خوابِ شبانه دود و خاکستر

گمانم دیده زهرا را که مظلومانه می سوزد
میان قُلزمِ آتش که افتاده ست بر یک در

یا زهرا(س)

کُنهِ اسرارِ قضا  رازِ قدَر  با زهراست
شب به شب نور شبستان سحر با زهراست

نیست در سیره‌ی ما هیچ شکستی با او
سرفراز است دل شیعه اگر، با زهراست

یا زهرا(س)

ای گل کجاست آن همه شوق بهاری ات؟
با نسترن، پرنده و من هم‌جواری ات

امیّد زنده در رگ این زندگی چه شد؟
کو اشتیاق جاریِ در خانه داری ات؟

دکمه بازگشت به بالا