شعر شهادت حضرت صدیقه طاهره

داغدار تو ام

قرار بود که تنها قرار من باشی
میان شهر فقط تو نگار من باشی

ولی قرار نبود اینچنین زمین بخوری
و پشت در بروی جان نثار من باشی

دل زاری که داشتم

از ظلم مردمان دیاری که داشتم
از دست رفت دار و نداری که داشتم

نه سال با تو بودم و یک عمر با نبی
یادش بخیر ایل و تباری که داشتم

فاطمه جان

ای مبداء تاریخ حیدر فاطمه جان
ای بضعهء جان پیمبر فاطمه جان

عَجل وفاتی هِی نگو دارایی حیدر
قلبم زِ جا کنده شود مانند این دَر

درد پهلو

درد من این روزها از درد پهلو بدتر است
دردهای مرتضی از درد بازو بدتر است

حال من خوب است وقتی خوب باشد حال او
حال من وقتی بگیرد سر به زانو بدتر است

ام ابیها

احمد همیشه آمدنت را قیام کرد
خود را بدین رویه علیه السلام کرد

آیه به آیه صحبت یکتایی خدا..‌.
ایه به آیه وحی تو را احترام کرد

بغض گریه

وقتی که بغض گریه درون صدا شکست
انگار پایه های عرش، به دست خدا شکست

تقدیر دل، شکسته شدن بود از ازل
از ابتدا شکست که تا انتها شکست

آرام جان علی

حالا که قرار است بشویم بدنت را
زهرا چه کنم لاله یِ بر پیرهنت را
خونابه گرفته همه جایِ کفنت را
آرام کنم با چه کلامی حسنت را

عروس خانه ی من

عروس خانه ی من ای جوان بمان بانو
تمامِ دلخوشی ام مهربان بمان بانو
“میان ماندن و رفتن نمان”… بمان بانو
ستاره ی دلم ای آسمان بمان بانو
به چشم خون شده لبریز گفت و گوی توام
من این غریب مدینه که رو به روی توام

بهارعلی

بربسترآرمیده امید و توان من
برخیز ای بهارعلی ای جوان من

من زودتر زعمر تو پایان گرفته ام
گویا رسیده فاطمه؛فصل خزان من

سوز گریه

“باز این چه شورش است” که در خانه ی علیست؟
این سوز گریه های غریبانه ی علیست –

“کای مونس شکسته دلان حال ما ببین”
در آتش اینکه سوخته پروانه ی علیست

جان علی

چه زجری میکشم میبینمت در بستر اینگونه
نزد پروانه‌ای مثل تو زهرا پر پر اینگونه

اگر من آمدم خانه نیازی نیست برخیزی
نیا جان علی دیگر خودت پشت در اینگونه

آینه هویدا شد

شبانه تا که درِ رحمتِ خدا وا شد
تمام شهر ، درون قنوت او جا شد

خیال کردم ، سجاده بود ، اما نه …
درِ بهشت خدا بود نیمه شب وا شد

دکمه بازگشت به بالا