شعر شهادت حضرت علی اصغر

غنچه ای لب تشنه

از تمام لاله های کاروان
غنچه ای لب تشنه ماند و باغبان

غنچه‌ای که برگ او خشکیده بود
نسخه‌اش را تشنگی پیچیده بود

یا مظلوم

من غیورم به خدا ناله به ذلت نکشیدم
پسرم ذبح شد از حرمله منت نکشیدم

سر اولاد مرا در بغلم زنده بریدند
من ولی رو به خدا دم به شکایت نکشیدم

خشکیده از عطش

آن تیر غیر ناله و شیون چه می‌کند
آتش گرفته وقت دویدن چه می‌کند

خشکیده از عطش همه‌ی سروهای باغ
با تشنگی شکوفه گلشن چه می‌کند

وای از دل رباب(س)

ندیدم هرچی می‌گردم
یه دونه آشنا مادر
کسی اینجا حواسش نیست
به حال و روزِ ما مادر

یا رضیع الحسین(ع)

قرار شد برود کار بوتراب کند
فرات را سر بدخواه خود خراب کند

قرار شد برود با لب ترک خورده
هزار حرمله را از خجالت آب کند

یا رضیع الحسین(ع)

دیده را از غمت ای غنچه چو دریا کردم
زخم دل را ز سرشک مژه دریا کردم

تیرخوردی گلویت پاره شد ای اصغر من
مرگ خود را ز خداوند تمنا کردم

ربابُ خونه خراب کردی چرا !؟

یه جوری دل منو سوزوندی که
تا قیامت از دلم غم نمیره
هر چی رو ببخشم و یادم بره
خنده هات حرمله یادم نمیره

علی جانم

گفتم از آبی که می‌نوشند حتی اسب‌ها
مرهم لب‌های بی‌جانش کنم اما نشد

آنقدر گفتم که منوا مادرم هم گریه کرد
خواستم یک جرعه مهمانش کنم اما نشد

عزیزم حسین(ع)

تنها نه اینکه پیر و جوان گریه می‌کند
در ماتمش زمین و زمان گریه می‌کند

از شرق تا به غرب، محیط حسینیه
دارد جهان کران به کران گریه می‌کند

آه

آهِ دل را در کنار مشک می ریزد رباب
پای گهواره نشسته اشک می ریزد رباب

سفره ی دل را برای کودکش وا می کند
با دو چشم خیس، او را هی تماشا می کند

چه داغی رو دل مادر گذاشتی

چه داغی رو دل مادر گذاشتی
با رفتن تو دل من غصه کاشتی
شنیدم که سه شعبه دندونه داشت
عزیزم تو ولی دندون نداشتی

یا رضیع الحسین(ع)

گریه بر جان دادنش افلاک کرد
خون زیر حنجرش را پاک کرد
کند با شمشیر قبر کوچکی..
از لحد کوچکترش را خاک کرد

دکمه بازگشت به بالا