شعر مدح سید الشهداء

از لحظه ای که با تو شدم آشنا حسین

از لحظه ای که با تو شدم آشنا حسین

احساس می کنم که شدم از شما حسین

وقت تولّدم که مؤذّن مرا گرفت

در گوش من به جای اذان گفت یا حسین

از روز اولی که دو عالم درست شد

از روز اولی که دو عالم درست شد

نام را که برد خدا , غم درست شد

جن و ملک تمام برایت گریستند

حتی به عرش خیمه ماتم درست شد

من نوکرم به خدمت ارباب دلخوشم

من نوکرم به خدمت ارباب دلخوشم

نوکر نبوده ای که بدانی چه می کشم

هر کس به عشق هیئت تو کرده خدمتی

من کفش جفت می کنم و مست و سرخوشم

قیام عاشورا

هنوز نبض  زمان در قیام عاشوراست

هنوز خطبه ی حق در کلام عاشوراست

زمانه معنی این بیت را نمی فهمد

که ذره ذره ی خاکش به نام عاشوراست

هزار شکر که هر شب هوای ماداری

هزار شکر که هر شب هوای ماداری

چقدر روزیه و روضه برای ما داری

برای ما فقط از خویش خرج میکنی آقا

چه حرفها که برای خدای ما داری

شیب الخضیب فاطمه ! من کشته‌ی توام

با نور خود سرشت مرا ناب ناب کن

من را برای نوکری ات انتخاب کن

 هر چند بد حساب شدم, بی وفا شدم

اما مرا ز گریه کنانت حساب کن

آستان عشق

هر دم در آستانه ی عشقت گدا شدم

از معصیت رها شدم و با خدا شدم

معجون شیر مادر و اشک عزایتان

بر جان من نشست و به تو مبتلا شدم

تو چیز دیگری …

در پیش ماه بس که زلال و منوری

شایسته تر به گفتن الله اکبری

هر چند این قبیله همه نور واحدند

اما حسین فاطمه … تو چیز دیگری

هاشم طوسی

 

نسیم روضه

ما رانسیم پرچم تو زنده می کند

زخمی استدل که مرهم تو زنده می کند

خشکیده بود چند صباحی قنات اشک

این چشمه را ولی غم تو زنده می کند

باز هم خورشید روی نیزه

خیمه ها در دست باد این سو به آنسو می شود

 دشتها با دسـت غربــت باز جــارو می شـود

 صبـح می آید ولی پیشانی اش رنگ غروب

 کوچه در کوچه زمین غرق هـیاهو می شـود

امتحان

رسیده نوبتمان , باید امتحان بدهیم

خدا کند بگذارد خودی نشان بدهیم

رسیده وقت نماز رشادت و مردی

نمی شود که من و تو فقط اذان بدهیم

فصل عزا آمد

فصل عزا آمد و دل غم گرفت
خیمه ی دل بوی محرم گرفت
زهره ی منظومه ی زهرا حسین
کشته ی افتاده به صحرا حسین

دکمه بازگشت به بالا