شعر مذهبی

دلم تنگ شده

برسانید به آقا که دلم تنگ شده
دلم از دوری تو سنگ تر از سنگ شده
من فقط مال توام پس برسانم به خودت
من که دنبال توام پس برسانم به خودت

اهل ایمان

هرکس حسینی شد یقینا اهل ایمان است
مشمول لطف بی کران حی رحمان است
از درگه تو می شود تا عرش بالا رفت
این وادی طور است یا ملک سلیمان است

کلبه ی عاطفه ها داشت مصفا می شد
همه‌ی ارض و سما داشت مُهیا می شد

حضرتِ خاکیِ محرابِ عباداتِ سحر
راهیِ ساحل آرامش دریا می شد

روشنی محشر

دیده ام جلوه ای از روشنی محشر را
سحری نور دل فاطمه و حیدر را
ببرید آینه و جام و می و ساغر را
ریخت ساقی به کفم جرعه ای از کوثر را

دو آیینه

نبی نشاند دو آیینه را برابر هم
شدند این دو چنین چهره‌ی مکرر هم

چگونه مرد و زنی نوع غایی از هر دو
علی و فاطمه هستند شکل دیگر هم

ولایت مولا

شکر حق که مادرزاد بندگان یکتاییم
با ولایت مولا ، عبد کوی طاهاییم
افتخار ما این است ما اسیر مولاییم
از ازل گرفتار ساربان زهراییم

حسین جانم

اسلام اگر که نور فروزان و ثاقب است
ماه محرم است که آن را مراقب است

راه سعادت بشر از کربلا گذشت
راه حسین صدر تمام مکاتب است

حسین جان

اگر لب تشنه ی آب بقایی همره ما شو
دلت را کربلا ،کن دشت تربت شو، معلی شو

منیت حاصلش فقر است میخواهی غنی باشی
بیا بین گدایانش، بیا همسفره ی ما شو

پای غمت

ای که از کودکی‌ام پای غمت پیر شدم
بر در خانه‌ی تو بسته به زنجیر شدم
من که با چای تو یک عمر نمک‌گیر شدم
جز تو از عالم و آدم به‌خدا سیر شدم

رو سیاهم

با اینهمه رسوایی و روی سیاهم
در که زدم دیدم رضا داده پناهم

گفتم نمی بخشد مرا، دیدم که بخشید
گرچه نباید می گذشت از اشتباهم

یا اهل العالم

مسیر نور در اوج رهایی
رسیده تا افق های جدایی
شنیده شد صدای آشنایی
ز اطراف حریم کبریایی…

ندا آمد:الا یا اهل العالم
چهل شب مانده تا ماه محرم

آقای ما

آقای ما بیا و دعا کن برای ما
جز تو نمیرسد به کسی این صدای ما

ما تحبس الدعا شده از فرط غفلتیم
یاربنا بگو گل زهرا به جای ما

دکمه بازگشت به بالا