شعر مناجات با خدا

یاغیاث المستغیثین

خسته ام از روز و سال و ماه؛ عمرم شد تباه
یا کریم الصفح، یا ألله؛ عمرم شد تباه

امر کردی بندگی کن! عرض کردم غرقِ اشک-
حیف دل با تو نشد همراه، عمرم شد تباه

استغفار

اینجا کریمی هست که بسیار می بخشد
لب وا نکردی تا کنی اِقرار می بخشد

تاثیرِ استغفار اوجِ باورِ عبد است
قبل از گُنه کردن تو را غفّار می بخشد!

العفو

گنهکاران کجا هستند ماه عفو آمد باز
خدای‌مهربانی با نگاه عفو آمد باز

خدای‌ماحیا دارد نبخشد بنده را، هرچند
گدای‌بی‌حیا بر خوانِ‌شاه‌عفو آمد باز

مهربانی کن

ای که هستی از رگِ گردن به ما نزدیک تر
بی تو باشد بر دلم دامِ خطا نزدیک تر

من کی ام؟یک بنده ای که روسیاه و بی وفاست
عبد تو با توست بر عهد و‌ وفا نزدیک تر

رفیقِ راه

به کوره‌راهم و چشمان سر به راه ندارم
چراغ راه، در این جاده‌ی سیاه ندارم

ببین خراب شده هر پلی که پشت سرم بود !
پناه آخر من شو؛ پناهگاه ندارم

ماهِ خدا

روزه دارانِ خدا،ماهِ خدا آمده است
سفره ی دل بتکانید صفا آمده است

بعد یک سال خُماری شده هنگامِ ادب
صد بشارت که سحرهای دعا آمده است

گناهکار رسیدم

گناهکار رسیدم، مَرا که می بخشد؟
دوباره آیِنه ام را جَلا، که می بخشد؟

کَریم روی خود از سائِلش نَگرداند
بجُز کریم مَگر بَر گِدا که می بخشد؟

نَفس

شب ها که گرمِ اشک و مناجات می شویم
قَدری شبیهِ مادرِ سادات می شویم

از نورِ فاطمه به سحر فیض می بَریم
تا مُعتکف به کُنجِ خرابات می شویم

با گریه

آنانکه وقت مرگ دم از آبرو زدند
هفته به هفته پیش تو با گریه رو زدند

از شوق اینکه باز کنی در به رویشان
هر در که داشت عطر تورا کو به کو زدند

افتتاح

‎نفس به سینه مبدل به آه خواهد شد
‎بدون تو همه عمرم تباه خواهد شد

‎فدای آن رمضانی که با تو می آید
‎و با حضور تو شامش پگاه خواهد شد

شب نشینی

به پای درد و دل بنده چاه کم آورد
مقابل جگر من که آه کم آورد

به پیش هیچ کسی کج نگشت گردن من
ولی مقابل این بارگاه کم آورد

غفران

یک قطره اشک شرم مرا “یم” حساب کرد
کوثر حساب کرد, و زمزم حساب کرد

آه یکى گرفت, به پاى همه نوشت
ما باهم آمدیم که با هم حساب کرد

دکمه بازگشت به بالا