شعر شهادت حضرت زهرا (س)
آرام کن مرا
آرام کن مرا نفسم با صدای خود
حرفی بزن دوباره تو با مرتضای خود
دست شکسته را به قنوتی بلند کن
جان علی بیا و دعا کن برای خود
داغ تو را چگونه تحمل کنم بگو…
صبری بخواه بهر علی از خدای خود
زینب، حسن، حسین، پریشان مادرند
لختی بخند فاطمه، با بچه های خود
عمر دوباره ام بده و فاطمه نرو
نگذار جان به لب بشوم در عزای خود
دستاس خانه منتظر دستهای توست
جانی بده به اهل زمین با عطای خود
جان کندن است رد شدن از درب خانه ام
آنجا که سوخت فاطمه ام در سرای خود
نه سال بار غربت من روی دوش توست
چیزی بخواه لااقل از آشنای خود
حسن کردی