بی بهانه آمدم وا کن به روی من دری
انتخابم کن شوم در محضرت یک نوکری
رعیتت گردیدهام تنها به امید کرم
بر کریمان دو عالم یابن زهرا تو سری
بی بهانه آمدم وا کن به روی من دری
انتخابم کن شوم در محضرت یک نوکری
رعیتت گردیدهام تنها به امید کرم
بر کریمان دو عالم یابن زهرا تو سری
عشق آخرسر شکستم میدهد
این جنونم کار دستم میدهد
شاه ما خیلی به نوکر میرسد
نسل ما شاید به قنبر میرسد
چه باید کرد بعد از مرگ تنهایى برزخ را
اگر زهراست با ما پس هراسى نیست دوزخ را
شفاعت مى کند یکجا خلائق را اگر زهرا
از آن چادر بیارد روز رستاخیز یک نخ را
دوباره اشک میریزد .. علی آهسته در بستر
گمانم دیده در خوابِ شبانه دود و خاکستر
گمانم دیده زهرا را که مظلومانه می سوزد
میان قُلزمِ آتش که افتاده ست بر یک در
کُنهِ اسرارِ قضا رازِ قدَر با زهراست
شب به شب نور شبستان سحر با زهراست
نیست در سیرهی ما هیچ شکستی با او
سرفراز است دل شیعه اگر، با زهراست
ای گل کجاست آن همه شوق بهاری ات؟
با نسترن، پرنده و من همجواری ات
امیّد زنده در رگ این زندگی چه شد؟
کو اشتیاق جاریِ در خانه داری ات؟
خدا میخواست از حیدر بگیرد امتحانش را
و زیر پایمردم برد بانوی جوانش را
به بیتی حمله ور بودند آن هیزم به دوشان که
تمام عمر میخوردند از آن خانه نانش را
با دود آتش حک شده کوثر به دیوار
در پیش کودک خورده یک مادر به دیوار
در عرش پیغمبر گرفته پهلویش را
خوردی زمین و خورده پیغمبر به دیوار
ای ساقهٔ شکسته، نیلوفر تکیده
مجروح تیغ طوفان، ای سرو سر خمیده
تا باز با صدایت این خانه جان بگیرد
حرفی بزن اگر چه، پیوسته یا بریده
این شهر بی وفا به علی مرحمت نداشت
این داغدیده را نظر تسلیت نداشت
ای روزگار قبل جسارت به فاطمه
قنفذ در این حکومت غاصب سِمَت نداشت
ای کاش کار کوچه به اینجا نمی رسید
دست کسی به صورت زهرا نمی رسید
میخواست تا سپر بشود بهر مادرش
بیچاره مجتبی قدش اما نمیرسید
اول هفته دعای من اینه
الهی تا آخر هفته باشی
وقتی بیرون میرم از خونه میگم
نکنه تا من بیام رفته باشی ….