علی ذوالقدر

سالار زینب(س)

از کجای ماجرا برات بگم
از کدوم دشمن بی حیات بگم
اگه قول میدی که طاقت بیاری
یه کم از حال مخدرات بگم

آه

آه از این روزگار پر حسرت
آه از این سرنوشت آه از غم
باز دوری دوباره دلتنگی
بازهم بغض و گریه ی نم نم

تو امید آخر منی بمون

دنیا و زیر پرت می‌گردونم
دشمنو دور سرت می‌گردونم
حتی با این کمر شکسته هم
اجازه بدی برت می‌گردونم

چرا غصه میخوری عزیز من

دوس نداشتم وسط هلهله ها
پاتو به معرکه باز کنم ببخش
کوفیای لعنتی باعث شدن
جلو تو پامو دراز کنم ببخش

بسم رب النور رب العشق رب العالمین

بسم رب النور رب العشق رب العالمین
بسم احمد، بسم زهرا و امیرالمؤمنین

بسم رب الجود بسم مجتبی بسم الکریم
بسم ثارالله بسم الله رحمن الرحیم

صاحب عزا مقابل در ایستاده است

ای چشم، یاد دشت عطش، مثل رود باش
ای اشک، لحظه لحظه به فکر فرود باش

خود را شبیه پرچم او سربلند کن
تعظیم کن به ساحت او در صعود باش

آمد گلی از نسل علی و پسرانش

هجران به سر آمد شب دیدار رسیده
ای منتظران فرصت گفتار رسیده
حالا که به بازار، خریدار رسیده
دل را به کف آرید که دلدار رسیده

وارث اقتدار علی(ع)

گر چه صحبت از او کار ما نیست
شاعرش نا امید از خدا نیست

لال بودم زبان باز کردم
یاعلی گفتم آغاز کردم

مادر

رو کرد خدا قدرت پنهانی خود را
تا خلق کند حوری انسانی خود را

ابلیس بهشتی بشود گر بگذارد
بر خاک قدم های تو پیشانی خود را

ام البنین شدم که شوم یاور حسین

ام البنین شدم که شوم یاور حسین
گل پرورش دهم بشود پرپر حسین
قصدم نبود اینکه شوم مادر حسین
هستند دختران علی در بر حسین
هستند مثل فاطمه در باور حسین

به نام خدای ادب آفرین

به نام خدای ادب آفرین
به نام خداوند ام البنین

به نام زنی ماورای ادب
قلم می زنم از خدای ادب

روزگار پر حسرت

آه از این روزگار پر حسرت
آه از این سرنوشت آه از غم
باز دوری دوباره دلتنگی
بازهم بغض و گریه ی نم نم

دکمه بازگشت به بالا