شعر شهادت حضرت علی اكبر (ع)
چرا غصه میخوری عزیز من
دوس نداشتم وسط هلهله ها
پاتو به معرکه باز کنم ببخش
کوفیای لعنتی باعث شدن
جلو تو پامو دراز کنم ببخش
چرا غصه میخوری عزیز من
تو از امروز منو بیشتر داری که
یه زمانی یه علی داشتی ولی
حالا صدتا علی اکبر داری که
برو خیمه ولی خواهش می کنم
دستای خونیتو پاک کنی بری
بردنم به خیمه خیلی مشکله
کاش منو همینجا خاک کنی بری
جلوی خنده دشمن نباید
غمی که داریم و آشکار کنیم
خیلی دلشوره ی عمه رو دارم
اگه از خیمه بیاد چیکار کنیم
اگه پا نشی بری عمه میاد
قصه مدینه تکرار میشه ها
زبونم لال وسط نامحرما
مثه مادرت گرفتار میشه ها
پشت اون دری که آتیشش زدن
هر چی اومد سرمون بسمونه
نزا دیگه چادری لگد بشه
چادر مادرمون بسمونه
علی ذوالقدر