فاطمیه 1405

بریز آب روان

اسما بریز آب روان ، بر آیه های کوثرم
تا من بشویم نیمه شب ، جسم کبود همسرم

غسل تن مجروح او‌ ، کار منِ تنها که نیست
کرده وصیت فاطمه ، امشب تو باشی یاورم

ام ابیها

به نام خدا حضرت حی داور
اجازه گرفتم ز احمد ز حیدر

به من اذن دادند از تو بگویم
ازین چیست خوش‌تر؟ ازین چیست بهتر؟

ای کاش…

ای کاش ماجرای پسِ دَر دروغ بود
این حرف های دلهره آور دروغ بود

“ای کاش این روایتِ پُر غم سند نداشت”
آتش زدن به خانه ی حیدر دروغ بود

چادر مادر

این چشم‌های خیس بدهکار را ببخش
من را ببخش این همه اصرار را ببخش

من میخ را خودم زده بودم به چوبِ در
ای میخ کوب…، فاطمه…، نجار را ببخش

مادر

پدرا و مادرا توو زندگی
نگاه گرمی به بچه ها دارن
همه جا میگن خدارو شاکرن
تو روزای پیریشون عصا دارن …

الجارُ ثُمَّ الدّارُ

باز هم دارد صدای گریه بالا می رود
امشب از بیت علی آرایه بالا می رود

در میان گریه ها «الجارُ ثُمَّ الدّارُ» گفت
در جوابش دادِ هر همسایه بالا می رود!

روزگار بی وفا

آی چه روزگار بی وفائیه
مردمش یه لحظه تغییر میکنن
مزد پیغمبرو اینجوری میدن
با کتک دخترش و پیر میکنن

واویلا

بسته‌ای چشم به رویم که مرا زار کنی؟
خانه‌ی غم‌زده را بر سرم آوار کنی؟

جان من پلک بزن..حرف بزن..زهرا جان
قدِّ یک آه فقط! جانِ حسن.. زهرا جان

یا زهرا(س)

شست و شوی بچه ها امروز پای مادر است
آب گرمی را محیا کن که حالم بهتر است

بر خلاف روزهای قبل میخندم ولی
چشمهای همسرم چون ابر پاییزی تر است

انسیه الحورا

این خانه از روز ازل مهر و وفا داشت
از برکت ریحانه، عطری از خدا داشت

گرچه به ظاهر خشت و گل بود و محقر
با بودن انسیه الحورا صفا داشت

بانو

فدای مادری‌هایت بدعادت کرده‌ای ما را
عنایت در عنایت در عنایت کرده‌ای ما را

تو قبل از خلقت خود آمدی و از همان اول
سیادت داده‌ای بر ما اجابت کرده‌ای ما را

علی مظلوم

یه پرستویی که عشق تو ذاتشه
بی هوا ،پر از قفس نمی کشه
من به کی بگم غمای دلمو
فاطمه م دیگه نفس نمی کشه

دکمه بازگشت به بالا