محمد حسن بیات لو

آیینه ی حجب و عفتی معصومه

آیینه ی حجب و عفتی معصومه

مستوره ی نور عصمتی معصومه

یا فاطمه اشفعی لنا فی الجنه

دست کرم شفاعتی معصومه

 شاعر: محمد حسن بیات لو

بردند برای همه دنیا خبرش را

بردند  برای همه  دنیا  خبرش را

غمنامه ای ازسرخی چشمان ترش را

حتی رمقی نیست به دستان ضعیفش

آتش زده زهری همه ی بال وپرش را

ازجمعه های بی تو چه دلگیرمیشوم

ازجمعه های بی تو چه دلگیرمیشوم

جان خودم ز جان خودم سیرمیشوم

با هر نفس که میکشم اقرار میکنم

از این نبودنت به خدا پیر میشوم

آقا بیا آقا بیا را دوست دارم

از روزهامن جمعه ها را دوست دارم

این جمعه های آشنا را دوست دارم

هر صبح جمعه ندبه میخوانم برایت

ازکودکی ام این دعا را دوست دارم

ما بدون "حسین" نابودیم

روزگاری پر از صفا بودیم

 مرد میدان  هر بلا بودیم

دورمان هر چه بود خوبی بود

از دروغ و ریا جدا بودیم

یادت دلیل گریه‌ی پنهانی من است

یادت دلیل گریه‌ی پنهانی من است

نامت انیس این دل زندانی من است

نـیمه شب آمدم که نبینی رخ مرا

بـار‌  گناه  علت  پـنهانی  من است

حرفی ز آتش و غم فردا مزن خدا

حرفی ز آتش و غم فردا مزن خدا

از پا نشسته ام تو دگر پا مزن خدا

هر چند روسیاهم وعاصی ولی بیا

از کار من تو پرده به بالا مزن خدا

فیض عظیم

باید از بندگی تو به خدایی برسیم

بعد از این حبس کشیدن به رهایی برسیم

بی طبیبانگی تو به خدا ممکن نیست

بعد یک عمر دویدن به دوایی برسیم

آه کبود

بالت شکسته است و چه پرواز میکنی

این کاررا به نیت اعجاز میکنی

بابا که آمده به خرابه سخن بگو

داری چرابرای پدر ناز میکنی

نوای مادر

دلم به غیر شما با کسی موافق نیست

گلی به عطر خوش پیچک و شقایق نیست

به دست اتش دوزخ همیشه در بند است

به نامی نامی تو هر کسی که عاشق نیست

ذکر لبانم مددی یا حیدر

شیرجنگاور بنت اسدی یا حیدر

مظهر روی خدای صمدی یا حیدر

همه ی عرش خدا را بلدی یا حیدر

همه جا ذکر لبانم مددی یا حیدر

آه از آه درون دل محبوس علی

گاهی از واقعه ی کوچه سخن میگفتی

گاه هم از شب تدفین و کفن میگفتی

از فشار در و فریاد زدن میگفتی

از زمین خوردن یکدفعه ی زن میگفتی

دکمه بازگشت به بالا