گروه شعر یا مظلوم

یا اباعبدالله الحسین(ع)

قسمت نشد آخر بنوشی جرعه آبی
لب تشنه و بی حال ، زیر آفتابی

خونِ زیادی رفته از جسمت عزیزم
پس پلکِ سنگین را تحمل کن نخوابی

از بس که دارد آبرو پیش خدا دستش
محشر شفاعت میکند از انبیا دستش

عالَم زده دستان خود بر دامن آنکه
شد جایگاه بوسه‌ی دست خدا دستش

تعویض کن دلم را همراه پرچم خود

تعویض کن دلم را همراه پرچم خود
مَحرَم نما مرا با ماه مُحَرَم خود

مزد محرمم را یک کربلا نوشتند
سود زیاد بردم پیش تو با کم خود

مرا ببخش که محکم به صورتم نزدم

اگر چه غرق خطا هستم و اگر چه بدم
بجز تو سنگ کسی را به سینه ام‌ نزدم

سرم به سنگ نخورده است، سر به راهم‌ کن
سر مرا بطلب تا نخورده بر لحدم

چارده قرن

چارده قرن بدون تو به ما سخت گذشت
از زمانی که تو رفتی به گدا سخت گذشت

ما در آغوش تو بودیم زمانی اما
از زمانی که شدیم از تو جدا سخت گذشت

وداع

گرچه کم هستند خیلی، یار اما مانده است
هر کسی که انتخابش کرده زهرا مانده است

بین طومارش زهیر و عابس و جون و حبیب..
حر که نامش هست اینجا، پس کجا جا مانده است؟

سالار زینب(س)

پیکرش تا جدا جدا می‌شد
کار زینب خدا خدا می‌شد

آیه‌ی محکم کتاب خدا
زیر خنجر هجا هجا می‌شد

واویلا

مستقیماً به دلِ مضطرِ زینب می‌رفت
نیزه ای که به تن شاه مُوَرَب می‌رفت

مقتل از خونِ جراحاتِ تنش تَر شده بود
خون او در رگ‌ِ خشکیده‌ی مذهب می‌رفت

نورحق

نورحق، پیشانی‌اش از ظلمت باطل شکست
حرمت آل عبا در کربلا کامل شکست

کار چوب و سنگ و تیر و نیزه و خنجر نبود
چهره اش در علقمه بعد از ابوفاضل شکست

غریبِ فاطمه

گاهی غریبِ فاطمه بر زین وداع کرد
گاهی ز مرکب آمده پایین وداع کرد

نزدیک بود، اهل مُخیم فدا شوند
از بس امام عاطفه سنگین وداع کرد

آقای من

تا قنوتَت رو به سوی یار بالا م یرود
بر دو دستت آسمان انگار بالا م یرود
پرچمت را از زمانی که در خانه زدم
برکت و نور از در و دیوار بالا میرود

واویلا

محشر همان ساعت که تن به نیزه دادی بود
آن لحظه که بر گونه ات از زین فتادی بود

یا که همان ساعات حمله به حرم، که تو
با یاری نیزه شکسته ایستادی بود

دکمه بازگشت به بالا