شعر گودال قتلگاه
یا اباعبدالله الحسین(ع)
قسمت نشد آخر بنوشی جرعه آبی
لب تشنه و بی حال ، زیر آفتابی
خونِ زیادی رفته از جسمت عزیزم
پس پلکِ سنگین را تحمل کن نخوابی
داری به لب ذکرِ «غیاث المستغیثین»
«هل من معین» که شد سوالِ بی جوابی
دارد چرا لب تشنه ذبحت میکند شمر؟
اینگونه کشتن آمده در چه کتابی؟!
خورشیدِ عالم تابی و حیف است اینطور
از زیر سنگ و نیزه بر عالم بتابی
بر روی خاک گرم اگر جسمت بیفتد
بر گردن اطفال میافتد طنابی
حتما گلوی شمر را ترجیح میداد
خنجر اگر میداشت حق انتخابی
پیداست از طرز نگاهت سمت خیمه
ناراحت و دلواپس حال ربابی
نامردِ جاهل وقت غارت فکر میکرد
پیراهنت را برده و برده ثوابی
تو نیزه خوردی خواهرت هم سنگ خورده
مثل تو خواهر هم اذیت شد حسابی
گروه شعر یا مظلوم