یوسف رحیمی

از ابتدا گِل من را خدا مطهر کرد

از ابتدا گِل من را خدا مطهر کرد

و بعد عشق تو را در دلم مقدر کرد 

به نور ناب نگاه چهارده خورشید

وجود و فطرت و ذات مرا منور کرد 

نور تو مطلع بیداری اسلامی شد

بین محراب ازل گرم سجودی بانو

اولین فاطمۀ صبح وجودی بانو

سرّ «لولاک» که تکلیف مرا روشن کرد

علت خلقت افلاک تو بودی بانو

آه و ناله ‌سرد‌

قلبیپر از اندوه و جراحت دارد

ازغربت مرتضی مصیبت دارد

آن روزخودش غسل ‌شهادت می ‌کرد

می گفتکه زخم کهنه زحمت دارد

بی پرده و صریح …

بی پرده,صر‌یح , منجلی می گفتی

از ‌سرّ ‌حمایتاز ولی می ‌گفتی

پهلوی تو ‌را‌شکسته بودند اما

در هر دمو بازدم علی می گفتی

یوسف رحیمی

 

اجر دخترت زهرا(س)

آتش زده اند هستی حیدر را

آیات نجیب سوره‌ی کوثر را

با آتش کینه هایشان این مردم

دادند چه خوب اجر پیغمبر را

آقای من مصیبت توفرق می کند

با آنکه استقامت تو فرق می کند

این روزها حکایت تو فرق می کند

اینجاست درد, دشمنت آخر غریبه نیست

بعد از رسول, غربت تو فرق می کند

گل پرپر

در مدینه می زنند این خانه را در بیشتر

رفت و آمدها شده بعد از پیمبر بیشتر

گل که پرپر شد شمیمش را همه حس می‌کنند

می رسد از کوچه عطر یاس پرپر بیشتر

سلام برفاطمیه

میان کوچه پیچیده

صدای همهمه , ای وای

کنار خانه ای دلسوخته

بی واهمه, ای وای

إِنَّا غَیرُ مُهمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکُم وَ لَا نَاسِینَ لِذِکرِکُم…

عید جدیدی آمد و آغاز سالی‌ست

آقای من! این بار هم جای تو خالی‌ست

وقتی که لب می‌خندد و دل غرق آه است

یعنی که بی تو عیدهای ما خیالی‌ست

جهان نشسته سرسفره ی روایاتت

رسانده ام به حضور تو قلب عاشق را

دل رها شده از محنت خلایق را

 

دلی که پر زده تا آستان احسانت

که غرق نور اجابت کنی دقایق را

الحق که تواولین شهیدی محسن!

معصوم ترین صبح سپیدی محسن

آن روز کبود را ندیدی محسن

در راه علی حق بزرگی داری

الحق که تو اولین شهیدی محسن

بهانه‌ی دلبر

یک نیمه شب بهانه‌ی دلبر گرفت و بعد

قلبش به شوق روی پدر پر گرفت و بعد

 

اما نیامده ز سفر مهربان او

یعنی دوباره هم دل دختر گرفت و بعد

دکمه بازگشت به بالا