شعر شهادت حضرت عباس (ع)

ابوفاضل(ع)

خواست در دایره ی عشق قدم بر دارد
جای شمشیر قرار است علم بر دارد
تا که اندوه ز رخسار حرم بر دارد
وای از آن لحظه اگر تیغ دو دم بر دارد

خواهری نادعلی توشه ی راهش میکرد
دور شد از حرم و شاه نگاهش میکرد

نور چشمش خبر از صولت پیغمبر داشت
هیبتش ارثیه از هیمنه ی حیدر داشت
تیغ ابروی کجش شاکله ی خنجر داشت
او که در کرب وبلا منصب آب آور داشت

نه فقط صحبتی از عشق فراتر دارد
جگری با جگر شیر برابر دارد

این ” اذا زلزلت ُ ” صاعقه ی مرکب اوست
تک یل کرب وبلا شمه ای از منصب اوست
راز ” والیل ” به گیسوی سیاه ِ شب اوست
سایه اش سایه ی امن حرم زینب اوست

کربلا پُر شده از عطر گل یاس اینبار
حیدری آمده در قامت عباس اینبار

مرگ بر چهره این قوم تبسم میکرد
دشمنش تکیه ی بر تیغ توهم میکرد
مثل دریا دلش از ترس تلاطم میکرد
راه برگشتن خود را به عقب گم میکرد

تن آهو به تن شیر نخورده ست هنوز
دست بر قبضه ی شمشیر نبرده ست هنوز

باد در سلسله ی موی سر یار افتاد
دشت در سیطره ی چشم علمدار افتاد
یاد صفین که در خاطر اشرار افتاد
دشمن از ترس به یکباره به اقرار افتاد

پلک برهم بزند کوه به هم میریزد
کار صد لشکر انبوه به هم میریزد

رفت تا عرصه بر آن بی صفتان تنگ کند
برملا چهره ی این مردم صد رنگ کند
عشق را با ادب خویش نماهنگ کند
وای از آن لحظه اگر ثانیه ای جنگ کند

کاش شالوده ای از جنگ میسّر میگشت
در دل معرکه شاید که ورق بر میگشت

چهره از آتش این عشق برافروخته بود
آب را با غم و اندوه در آمیخته بود
دلش از سردی وازلطف کمش سوخته بود
او که درس ادب از مادرش آموخته بود

نه فقط علقمه محو قد وبالایش ماند
آب هم پشت دَر بسته لبهایش ماند

آمده با قدح آب حرم بر گردد
شب تاریک حرم باز منوّر گردد
لب خشکیده ی یک عنچه معطّر گردد
کاش آن وعده ی دیدار میسّر گردد

چهره از آتش این عشق برافروخته بود
مادری چشم به بیرون حرم دوخته بود

جاری از کنج لبش بانگ اناالحق میشد
باد سردر گمِ از حرکت بیرق میشد
در فضا عطر گل یاس معلق میشد
داشت آن وعده به اطفال محقق میشد

ناگهان اشک ز جبریل امین ریخته شد
همه دار وندارش به زمین ریخته شد

دور از چشم برادر قمری ریخت به هم
تکه تکه زتنش بال و پری ریخت به هم
تا که افتاد زمین فرق سری ریخت به هم
مادری آه کشید و جگری ریخت به هم

ناله ای ریخت به هم فلسفه ی دهری را
تا به لب خوانده حسین ” انکسر ظهری ” را

 مجید قاسمی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا