شعر اربعین

باغ عاشق خزان نمیفهمد خشکیِّ آسمان نمیفهمد

باغ عاشق خزان نمیفهمد
خشکیِّ آسمان نمیفهمد

عاشق اصلاً کنار معشوقه
“دیر” و “زود” و “زمان” نمیفهمد

وقت پروازهای روحانی
بال , “بُعدِ مکان” نمیفهمد

سگ به غیر از وفا به آنکس که
میدهد استخوان نمیفهمد

کاهل این را که: از کجا آمد؟!
روزیِّ آب و نان نمیفهمد

این کریمی که ما شناخته ایم
ازدحام دُکان نمیفهمد

بعد از اینکه غذا گرفتی هم
داخل صف بمان نمیفهمد

شیطنت های بچه را از عمد
پدر مهربان نمیفهمد

اختیاراً تقلب ما را
موقع امتحان نمیفهمد

پرده ای بر دلش نشسته اگر
روضه را روضه خوان نمیفهمد

گفت زینب: حسین برگردیم
شأن‌ ما را سنان نمیفهمد

ای برادر بس است خطبه نخوان
حرمله که زبان نمیفهمد

برق انگشترت مرا ترساند
باز دارم گمان نمیفهمد…
.
…دست خود را نیاوری بالا
به خدا ساربان نمیفهمد

بعد تو صورت رباب دگر
معنی سایبان نمیفهمد

آیه های لب تورا که کسی
غیر از این خیزران نمیفهمد

چوب خوردی ولی ظفر با توست
اربعین مقصد سفر تا توست
رضا قربانی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا