شعر شهادت حضرت عباس (ع)

لب تشنه از فرات گذشتی

هرم عطش که اهل حرم را دچار کرد
آثار زخم را به جگر آشکار کرد

شیری گرفت در کف خود جان مشک را
اسبی دوید و صاحب خود را سوار کرد

آنقدر نافذ است نگاهش که با نگاه
هر کس که در مقابلش آمد شکار کرد

فریاد می کشید یکی در میان جمع
از دست چشم های تو باید فرار کرد

از هیبت تو لرزه به جان ستم نشست
زینب به این دلاوریت افتخار کرد

لب تشنه از فرات گذشتی، برای تو
حتی فرات گریه ی بی اختیار کرد

دشمن که دید از پس تو بر نیامده
دور تو را گرفت و هوا را غبار کرد

زوزه کشان نشست و نگاه تو را گرفت
تیری که قلب فاطمه را داغدار کرد

ناباورانه از سر بازو بریده شد
دستی که نهر علقمه را بی قرار کرد

پشتم شکست و ماه دچار خسوف شد
طوفان گرفت و روز مرا شام تار کرد

ای ماه من امید به خیمه رسیدنت
یک دشت را به راه تو چشم انتظار کرد

داغ تو بُرد پشت و پناه رقیه را
دیگر نپرس با دل زینب چه کار کرد

در دست ها به جای النگو طناب شد
از گوش ها نصیب عدو گوشوار کرد

هادی ملک پور

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا