یا ابالفضل العباس(ع)
فارغ ز هر حدیث و جدا از روایتی
دلدادگیِ من به تو دارد حکایتی
بی قیمتم ز پیش تو جایی نمیروم
لایمکن الفرار از این عشق قیمتی
من را بزن به نازِ جماعت می ارزد این
سوگند میخورم که ندارم شکایتی
بی دست هم بغل کنی ام ، ذوق میکنم
عباس مهربان من اوج لطافتی
من توبه میکنم که تو تحویل گیری ام
تنبیه اگر که هست ببر کنجِ خلوتی
ای صبح روزگار ببر با خودت مرا
از لا به لای واهمه ی شام ظلمتی
تا زیر مشک سر در صحنت بِکِش مرا
من را ببر زیارت اگر نیست زحمتی
نه قسمت است نه همت ، زیارتت
همیّشه گفته اند به ما ، هست دعوتی
ما میرویم کرب و بلا هم به خرج تو
ام البنین سفارشمان کرده نوبتی
رسم است روز مزد همین روز آخر است
دارد گدا برای تقاضاش فرصتی
ما گیر حاجتیم و تویی گیر نیزه ها
لعنت به قلب حرمله ی پست لعنتی
دندان نگیر مشک که با تیر میزنند
بر سینه ی تو مشک حرم را به راحتی
پای تو گیر کرده میان رکاب اسب
ای بر زمین کشیده شده ! در وخامتی
افتاده است نیزه به جان تنت چرا
پاشیده است جسم تو ، هر گوشه قسمتی
تو اولین کسی که به خیمه نیامدی
ماندی به زیر دست همین قومِ غارتی
بالا بلندِ لشکرِ زینب ! بلند شو
اصلا بگو چرا تو به این قد و قامتی
بالای نیزه چشم ببندی قبول نیست
همراه بانوان حرم در اسارتی
مویت سفید میشود اما حلال کن
تو هم کنار طشت ، به بزم جسارتی
علیرضاوفایی خیال