یا رسول الله(ص)
عطا نموده خدوند، این هَدیّت را
برای هردو جهان گوهر حمیّت را
رسید آن که کند تربیت ابوذر را
رسید آن که به سلمان دهد کفایت را
رسیده عصر محبت، رسیده عقل تمام
که او قلم بکشد عصر جاهلیّت را
بلی رسید که بر آدمی نشان بدهد
نشان و مقصد و مقصود و حدّ غایت را
نه بر نژاد و قبیله نه جنس و رنگ و زبان
ملاک و لازمه تقواست ارجحیت را
رسید مسئله آموز حکمت و قرآن
رسید آن که به دل داد حاکمیت را
رسید آنکه به معنای اصلی کلمه
به خلق عرضه کند راه معنویت را
رسید اسوه ی اخلاق تا عیان سازد
برای نسل بشر حُسن بی نهایت را
رسید حسن ختام پیمبران خدا
که جلوه ای بدهد ختم خاتمیت را
رسید آن که به اعمال می زند محکی
نه با زیادی و کثرت که حسن نیّت را
برای آن که فشانَد شمیم رحمت را
به جان خرید هر آزار و هر اذیت را
رسیده فخر بنی آدم از خزانه ی عرش
که رنگ و آب دهد روی آدمیّت را
نثار طلعت پاکش هزارها صلوات
همان که گفته خدایش بر او تحیّت را
به خاطر گل روییش سرشته شد افلاک
خدا نمود به تقدیرش این مشیّت را
همان که اوست مسمّای اسوهٌ حَسَنَه
همان که داده به علم و ادب هویّت را
همان که بوده تمام مکارم الاخلاق
همان که داده به انسانیت مزیّت را
رسید آن که به تبلیغ خود مقدمه شد
بنای اصلی اسلام را، ولایت را
همان که نام علی (ع) را معرفی می کرد
برای حکم رسالت نشان و آیت را
همان علی (ع) که به هر جا اشاره بر او کرد
که او به شانه بَرد پرچم هدایت را
صلا زده است که اَولی بمومنین است او
غدیر فصل خطاب است اولویّت را
علی (ع) است نفس پیمبر(ص) ، علی (ع) است یاور او
بنازم اینهمه یکتایی و معیّت را
شرافت تو شرف داد گوهر زن را
شنیدم از لب لعل تو این روایت را:
که دخترت مَثلِ پاره ای ز پیکر توست
به گوش جان بسپارید این وصیت را
نبی که خم شد و بوسید دست فاطمه (ع) را
بیان نمود رموزی ز واقعیّت را:
که دست فاطمه(س) از دست مرتضی (ع) کم نیست
ولی به دست علی داده قاطعیت را
ولی اشاره کنم مردمان نفهمیدند
ز حق فاطمه ات حرمت و رعایت را
شبیه مصحف قرآن همیشه مهجور است
کجا بریم از این ماجرا شکایت را
شریطه وار بگویم در آخر سخنم
نبر ز خاطر خود لحظه ای گدایت را
فدای خاک قدمهایت ای رسول رحیم
بریز بر سر ما گرد خاک پایت را
جواد محمود آبادی