شعر شهادت حضرت رقيه (س)

یا رقیه(س)

دلهایمان سرسبزِ بارانِ رقیه است
سرهایمان سرگرم طوفان رقیه است
چه خوب شد که پای این سفره نشستیم
آقا شدیم از برکت نان رقیه است
با کیش و آئین کسی کاری نداریم
ما گوشمان تنها به فرمان رقیه است
یک ذره ی ناقابل و ناچیز بودیم
آدم شدیم از لطف و احسان رقیه است
آقا شده هر کس گدائی کرد از این در
مِنّا شده هر کس که سلمان رقیه است
این افتخارم هست ، پس عالم بداند
من کُنیه ام کلبِ نگهبانِ رقیه است
ایکاش بنویسند بر سنگ مزارم
این نوکر و عبد و مسلمان رقیه است
عالم همه در دستهای این ملیکه است
ارض و سما مبهوت و حیران رقیه است
آنکس که با هر گام های استوارش
کاخ ستم را کرده ویرانه رقیه است
کرده علمداری برای عمه زینب
تا شام علم ، هرجا به دستان رقیه است
از کربلا تا شام و کوفه دل خرابِ
سوزِ دمِ بابا حسین جانِ رقیه است
زانوی بابا بالش زیر سرش بود
راس پدر امروز مهمان رقیه است
کمتر بزن با خیزران بر روی لبها
خونی شده آیاتِ قرآن رقیه است
آتش چه کرده با سرت که گیسوانت
مانند موهای پریشان رقیه است…
مهدی شریف زاده

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا