یا زینب(س)
داغم و از جگرم کورهٔ تب ریخته است
از سمرقندِ دلم طعمِ رطب ریخته است
در دلم باز خدا شور و طَرَب ریخته است
شوقِ مدحِ ثمر و زینتِ اَب ریخته است
بِشِتابید بیائید نگین آمده است
دخترِ فاطمه امشب به زمین آمده است
این زمین از نَفَسَش تا به مُعلا برسد
آمد و خاک، قَدَش تا به ثریا برسد
خونِ دل بود که میخورد جهان، تا برسد…
چونکه او آمده تا عشق به معنا برسد
به کجا هست چنین… عاشقِ آشفته کَمند
زینب و عشق دو تا واژهٔ مأنوسِ همند
در شُعاعِ نظرش خانهٔ دل آباد است
زمزمی هست اگر، چشمِ پُر از فریاد است
ملکوت است که نذرِ قَدَمش آماده است
گذرِ عشق به دنیایِ علی افتاده است
رو به رویش پدرش تا که تَبَسُم میکرد
نَفَسِ بادِ صبا قافیه را گُم میکرد
اهلِ بیت از کَرَمش لطف و عطا میخواهند
از نمازِ شبِ او فیضِ دعا میخواهند
قلب هایی که شکسته است شفا میخواهند
خاطرش را همهٔ حوریه ها میخواهند
اوست آنکس که خدا با دَمِ او همراه است
خواهرِ شاه ، خودش جلوهٔ شاهنشاه است
سورهٔ مریمِ زهراست به کوثر سوگند
حیدرِ راهِ حسین است به حیدر سوگند
وَ قَسم پُشتِ قَسم آمده در هر سوگند…
باز تفهیم نشد مرتبه اش در سوگند
به مقامش همهٔ دَهر گواهی بوده
به خداوند که او نا متناهی بوده
کم کم از طالعِ او سِکهٔ اقبال افتاد
محترم بود که از شاخهٔ اجلال افتاد
همهٔ زندگی اش تا که به گودال افتاد…
خودش افتاد زمین و خودش از حال افتاد
زینب آن بانویِ قدیسهٔ پاکیزه مَآب
رفته تا مجلسِ نامَحرم و تا بَزمِ شراب
مهدی قربانی