پسر شاه تویی حضرت دلخواه تویی
تو قدم میزنی و مات رخت گشته حسین
اندکی راه برو پیش دو چشمم ولدی نور دو عین
گفت مادر به تو ای سرو رشید
چه قدر خوش قد و بالا شده ای
تو قدم میزنی و قلب من است در پی تو
به خداوند قسم لیلی لیلا شده ای
جذبه چشم تو ما را به هیاهو بکشد
دشمنت دیده تو را نعره یا هو بکشد
تیغ خشمت همه خصم به زانو بکشد
ذوالفقار آمده تا منت ابرو بکشد
و خدا خواست تو را منطقا
خلقا و خلقا همه از رو بکشد
و خدا خواست تو حیدر بشوی
قدرت مرتضوی بین دو بازو بکشد
جبرییل آمده تا صبح و مَساء
بر در قصر تو جارو بکشد
چشم تو کوثر لبریز خدا
پلک بر هم بزنی چشم تو آهو بکشد
لب تو خشک ولی رازق اقیانوسی
مرده را دل قبر کلماتت به تکاپو بکشد
ز تَرک های لبت لب تر کن
که خدا یکصد و ده چشمه به هر کو بکشد
تار گیسوی تو شد حبل متین
خاک نعلین تو شد عرش برین
تو قدم میزدی و گفت زمین
بِاَبی اَنت و اُمی پسر خیرُ الاَمین
از خجالت به پس پرده شده چهره ماه
تا تو از خیمه برون آمدی ای یابن اباعبدالله
پسر شاه تویی حضرت دلخواه تویی
به شب تار حرم مثل عمو ماه تویی
دست تو مجری احکام خدا ،که ید الله تویی
همه از ترس تو در حال فرار، اسد الله تویی
در تو پیدا بشود سِر خفی سِر عیان
با تو معنا بشود صوت خدا وقت اذان
لب تو شیشه ای از عطر دل انگیز خدا
با تو پیچیده خدا در همه جا
گفت دشمن به خدا شخص نبی برگشته
در دل معرکه دیدند علی برگشته
و رجز خوان شده جبرییل به آوای جلی
نَفسِ احمد نبوَد هیچ کسی غیر علی
ماه و خورشید سر زلف تو در حال طواف
از لب خشک تو جوشیده حیا ، حجب و عفاف
تو قدم میزنی و تیغ تو در بین غلاف
جلوه احمدی و حیدر کرار مصاف
دشمنت خاک بیان و تویی قله قاف
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
آه از آن دم که ترک خورد لب شیشه صاف
بین هر عضو علی افتاده صد ها اختلاف
دسته گل های محمد چیده شد روی زمین
دشت یک خاتم و هر عضو علی همچو نگین
خاک بر پیکر دنیا که تو را کرد چنین
عمه ات آمده از خیمه برون زار و حزین
منجی جان حسین است به یقین
زینب آن حوریه پرده نشین
یک تنه بار رسالت به سر شانه او
در مدیحش گفته ختم المرسلین
چون خدیجه حامی دین مبین
چون علی در معرکه شور آفرین
پس از این تعبیر پاک رحمت للعالمین
زینب است اما بخوان او را تو ام المومنین
یارب بحق زینب آن دردانه باب امیرالمؤمنین
تو رسان آن منتقم را یا اله المذنبین