شعر ولادت امام زمان (عج)

خیلی نگرانم تو بیایی و نباشم

با هجر تو ما تجربه کردیم خزان را
آورده به لب،غصه ی دوری تو جان را

خیلی نگرانم تو بیایی و نباشم
آرام نما قلب منِ دل نگران را

رزق همه ی عالم امکان به ید توست
«سائل نخورد ثانیه ای غصه ی نان را

شیرینیِ اسم تو چه شوری به سر انداخت
فرهاد کند،عشق تو شیرین صفتان را

تو یوسف زهرایی و گر رخ بنمایی
صد یوسف مصری بِکُند تخته دکان را

چشمان تو شد تیر و دل ما هدفت شد
صیاد،معطل نکن اینقدر کمان را

تحت علمت هستم و تخت است خیالم
صد شکر،خدا داده به من کهف امان را

گفت حافظ شیراز تویی حافظ دنیا
یارب برسان خسرو شیرین دهنان را

آقا نجفی؟سامره ای؟کرب و بلایی؟
تا کی بشماریم فقط حدس و گمان را

نگذار که ما جاهل و گمراه بمیریم
تا کی نشِناسیم تو آقای زمان را

شیعه به خدا گشته گرفتار،تو برگرد
ای گل پسر فاطمه دریاب جهان را

ای منتقم فاطمه ما چشم به راهیم
برگرد و بسوزان تو فلانی و فلان را

برگرد تورا جان همان دخترکی که
میخورْد به همراه کتک زخم زبان را

می‌گفت پدر طُرِّه ی گیسوت بهم ریخت
تا حشر نبخشم به خدا شمر و سنان را

از عمه شنیدم وسط مجلس اغیار
یا حضرت منان برسان مهدی مان را

سید حسین صمدی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا