خیلی نگرانم تو بیایی و نباشم
با هجر تو ما تجربه کردیم خزان را
آورده به لب،غصه ی دوری تو جان را
خیلی نگرانم تو بیایی و نباشم
آرام نما قلب منِ دل نگران را
رزق همه ی عالم امکان به ید توست
«سائل نخورد ثانیه ای غصه ی نان را
شیرینیِ اسم تو چه شوری به سر انداخت
فرهاد کند،عشق تو شیرین صفتان را
تو یوسف زهرایی و گر رخ بنمایی
صد یوسف مصری بِکُند تخته دکان را
چشمان تو شد تیر و دل ما هدفت شد
صیاد،معطل نکن اینقدر کمان را
تحت علمت هستم و تخت است خیالم
صد شکر،خدا داده به من کهف امان را
گفت حافظ شیراز تویی حافظ دنیا
یارب برسان خسرو شیرین دهنان را
آقا نجفی؟سامره ای؟کرب و بلایی؟
تا کی بشماریم فقط حدس و گمان را
نگذار که ما جاهل و گمراه بمیریم
تا کی نشِناسیم تو آقای زمان را
شیعه به خدا گشته گرفتار،تو برگرد
ای گل پسر فاطمه دریاب جهان را
ای منتقم فاطمه ما چشم به راهیم
برگرد و بسوزان تو فلانی و فلان را
برگرد تورا جان همان دخترکی که
میخورْد به همراه کتک زخم زبان را
میگفت پدر طُرِّه ی گیسوت بهم ریخت
تا حشر نبخشم به خدا شمر و سنان را
از عمه شنیدم وسط مجلس اغیار
یا حضرت منان برسان مهدی مان را
سید حسین صمدی