بیا برگردیم حسین
من قرارم بی تو بی قراریه
بیا برگردیم حسین ، چه کاریه
یاد حرف مادر افتادم ، میگفت :
امون از رنج و بلای ماریه
یادگارای حسن پشت سرت
لشکری خیره به رویِ اکبرت
تورو به لالایی رباب بگو
چی میاد سر گلوی اصغرت؟!
بگو بچه هات رو خارا راه نرن
طرف آتیش این سپاه نرن
واسه بازی کردن هر جا که میرن
برن اما سمت قتلگاه نرن
کاش علمدار حرم به من بگه
غصه هاش و میخرم ، به من بگه
اگه عباس به تو گفت برادرم
بگو که یه خواهرم به من بگه
برا آزار دلم دف میزنن
صحبت از بیابون طف میزنن
نمیتونم ببینم نانجیبا
سرت و میبرّن و کف میزنن
روز چندم تورو از من میگیرن
جلو مردم تورو از من میگیرن
اینا که یه جو مروت ندارن
سر گندم تورو از من میگیرن
پیشونیّ و روت و بوسه بزنم
گوشه ی ابروت و بوسه بزنم
نکنه خنجر شمر کاری کنه
نتونم گلوت و بوسه بزنم
به چشات حسرتِ دریا مونده بود
غمِ تو رو دلِ صحرا مونده بود
قربونِ چندتا تارِ موهات حسین
که لا انگشتایِ شمر جا مونده بود
پُرِ زخمیُّ و سراپا نیزه ای
اجتماعی از هزارتا نیزه ای
روضه های تشنگیت جایِ خودش
روزه ت و سنان شکست با نیزه ای
یه طرف زمینه که روضه خونه
یه طرف آسمونه که گریونه
سرِ تو بینِ زمین و آسمون
سرِ شاخه ی درخت آویزونه
ایمان دهقانیا