امیری حسین و نعم الامیر
نوحه وقتی که بخوانی پشت آن ، دم میرسد
دم که راه افتاد یک مرثیه پر غم میرسد
هر کجا یاد تو باشم کربلایم میشود
هر زمان نام تو را بردم محرم میرسد
مادرت با مشت وقتی که به روی سینه زد –
دوستانت دور هم هستند … ماتم میرسد
مجلس روضه بنایش اشک بر لب های توست
مینشینی رو به رویم اشک نم نم میرسد
بی حجاب و با حجاب اینجا عزادار تواند
به تمام گریه کن ها لطف پرچم میرسد
کودک و پیر و جوان و مرد و زن اینجا یکی ست
مشتری ! دارد خریدت باز درهم میرسد
ناخدایی تو ولی از تو خدایی دیده ام
غرق وقتی میشوم ، کشتی به دادم میرسد
چکمه هایم در آوردم ، غلط کردم حسین
این شب توبه کنان توست ، حر هم میرسد
حرف چکمه شد ببین بند دل ما پاره شد
این صدای پای گودال است کم کم میرسد
فاطمه از حال رفته شمر را بیرون کنید
دختر زهرا کتک میخورد ، مریم میرسد
آسیه چشمان زهرا ببندید آن طرف
ساربان دارد به قصد شال و خاتم میرسد
بچه های زینب از خیمه پریشان آمدند
تا که فهمیدند بر ابروی تو خم میرسد
جان دایی ، فکر خواهرزاده هایت را بکن
التماس از خیمه ی زینب منظم میرسد
وقتی افتادند… از خیمه نمیاید کسی
کوه بر کوهی رسد ، آدم به آدم میرسد
اربعین وقتی میایم من ، سراغش نگیر
کاروان بی رقیه در دل غم میرسد
خوب شد که بچه هایم در اسارت نیستند
چون که از هر چارسو ، شلاقِ محکم میرسد
اینقدر زینب عوض شد شوهرش نشناخته اش
ای برادر ! خواهرت اینقدر مبهم میرسد
علیرضا وفایی خیال