شعر شهادت حضرت قاسم (ع)

احلی من العسل

شور حماسی از ازل بسیار داریم
ما ملتی با غیرت و بیدار داریم

حرف ولی آویز‌های گوشمان بود
تابوت مردان خدا بر دوشمان بود

بیگانگان دیدند این جولان ما را
جمهوری اسلامی ایران ما را

بر سینه ی دنیای غربی دست رد خورد
یک مشت محکم بر دهان عبدود خورد

با اتحاد و نور ایمان زنده هستیم
ازخون پاک این شهیدان زنده هستیم

شور و رجزخوانی این لشکر به پا خاست
یک بار دیگر مالک اشتر به پا خاست

از سمت ما موج خروشانی به راه است
طوفانی از قاسم سلیمانی به راه است

می‌روید از خاک وطن صدها سلامی
از مادرانی چون سحرهای امامی

ما نوجوان‌هایی به خون غلطیده داریم
دشتی سراسر لاله چون فهمیده داریم

این‌ها بهای پاکی زن‌های ما بود
تاثیر شهد نوجوان کربلا بود

آنکس که از مولا تمنای عسل کرد
آمد به میدان و شهادت را بغل کرد

آن کس که شور رزم در هنگامه دارد
جای امان نامه وصیت‌نامه دارد

رقص جنون تیغ در دست شریفش
صد ازرق شامی نمی‌گردد حریفش

جای زره بر روی اندامش کفن داشت
در وقت جنگیدن شباهت با حسن داشت

تا تن زمین می خورد و سر پرواز می‌کرد
آن زخم‌ پیران جمل سر باز می‌کرد

دشمن به دورش حلقه زد سردرگمش کرد
او را اسیر خدعه‌های مردمش کرد

بر زیر سم اسب‌ها جسمش رها شد 
چند استخوان در سینه او جابجا شد

یک گوشه ای در معرکه گیرش کشیدند
روی دهانش جای نعل اسب دیدند

افتاده بود و بین خونش دست و پا زد
در آن شلوغی‌ها عمویش را صدا زد

راه عسل را از گلویش باز می‌کرد
از بین آغوش حسین پرواز می‌کرد

 مجید قاسمی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا