شعر شهادت یتیم امام حسن

یا قاسم ابن الحسن(ع)

عشق است و دیوانگی و حالِ نگاهش
با آشتی و قهر های گاه گاهش

جانا ! جوانی رفت و از عمری که طی شد
موی سفیدم مانده و بخت سیاهش

چشمم از داغ تو ای لاله‌ی من دریا شد

چشمم از داغ تو ای لاله‌ی من دریا شد
در جنان از غم تو خون به دل بابا شد

لااقل کاش که یک گوشه تو را می کشتند
پاره پاره شدنت در وسط صحرا شد

داماد کربلا

کرده بلا مهیا دنیا برای داماد
دنیا و اهل دنیا یکجا فدای داماد

گل از کجا بچیند تازه عروس این دشت
دشتی که خارِ نیزه دارد برای داماد

بسم ربّ الشهدا ، مِنَ الْحسن

وقت پرواز پرستو شد ، ولی
آسمون بگو که راضی نمیشد
عمه و سکینه رو واسطه کرد
آخرش عمو که راضی نمیشد

عزیز دل حسن(ع)

تا که اُفتادی زمین در بین صحرا چندبار
بر زمین اُفتاده‌ام تا پیشت اینجا چندبار

عاقبت بابا صدایم کردی اما یک نفس
کاش می‌شد که بگویی باز بابا چندبار

یا قاسم ابن الحسن(ع)

در صف آرایی حسین و یزید
نه، صف آرایی حسین و یهود
این طرف هرچه بود ایمان و
آن طرف کینه‌های عریان بود

سرو رشید آل هاشم قاسم

این سرو رشید آل هاشم قاسم
رفته ست به جنگ‌ قوم ظالم قاسم

در دست دو دم نداشت او اما بود
یک حیدر ذوالفقار لازم قاسم

دم به دم گفتم حسن

دم به دم گفتم حسین و دم به دم گفتم حسن
بازدم گفتم حسین و باز هم گفتم حسن

کل عمرم خرج ذکر این دو‌ آقازاده شد
باز کم گفتم حسین و باز کم گفتم حسن

جانم حسن(ع)

تا خرابیم تا خراب حسن
همه گرمیم از شراب حسن

ما که بردیم از کنار کریم
ما که خوردیم از حساب حسن

پسر شیر جمل

بی زره آمده ای و کفنت را بردند
با سر ِ نیزه تمام بدنت را بردند

پسر “شیر جمل” وقت تلافی شان شد
پسران با پدران … پیرهنت را بردند

احلی من العسل

شور حماسی از ازل بسیار داریم
ما ملتی با غیرت و بیدار داریم

حرف ولی آویز‌های گوشمان بود
تابوت مردان خدا بر دوشمان بود

حسین مظلوم

خیمه نمی‌مانم که این رَسمِ وفا نیست
با من نگو گودال، جایِ بچه‌ها نیست

اینکه چگونه آمدم فرقی ندارد
در عشق جایِ گفتنِ چون و چرا نیست

دکمه بازگشت به بالا