منو یادت میاد آقا
منو یادت میاد آقا هنوزم من همون بچم
که دست توو دست بابام بین دسته راه میرفتم
همون بچم که تا اسم ابالفضلو میاووردن
توو فکرم با خیال صورتش تا ماه میرفتم
منو یادت میاد آقا همونم که تووی تکیه
برای گریه ی بابام برا تو گریه میکردم
همون بچه که وقتی توو کوچه بازیم نمیدادن
به دیوار حسینه همیشه تکیه میکردم…
مگه یادم میره کنج ضریحت رو بغل کردم
بغل حرمت داره من دیگه آغوشی نمیگیرم
دعا کردم که از یادم بره اون لحظه ها اما
نمیدونم چرا اصلا فراموشی نمیگیرم
نمیدونم که تاوونه کدوم معصیته دوری
مث ماهی که دور از آبه توو مشت بلا هستم
به قدری نا امیدم از خودم که آرزوم اینه
یکی دیگه ببینه توی خوابش کربلا هستم
.من از تسبیح تربت تووی دستم خوب میفهمم
گرفتی دستمو یک ذره از نورت به دستم هست
میدونم دارم آقایی که از وقتی بودم بوده
میدونم دارم اربابی که تا وقتی که باشم هست
تو که توو مقتل پر تیغ و پر خون یاد ما بودی
مگه یادت میره مارو میون سختیا آقا
فقط تا عمرمون مونده ازت یک خواهشی داریم
فقط یک کربلا آقا… فقط یک کربلا آقا…
مصطفی جلیلی نژاد