شعر اربعین

غم حسین‌جان

سلام ای‌سواره‌ها سلام ای‌پیاده‌ها
سلام ای‌عمودها، موکب بین جاده‌ها
سلام ای ارادت دهاتیان و ساده‌ها
سلام‌ بی‌امان ما، به آستان اربعین
درود بی‌کران ما به زائران اربعین

خاک اگر به دیده و خار اگر به پا رود
خوش‌است حال زائری که سوی کربلا رود
چنان شهید هر قدم به دیدن خدا رود
بوی بهشت می‌وزد ز کربلای تو حسین
می‌شنوند زائران فقط صدای تو حسین

توشه راه زائران چیست؟! غم حسین‌جان
نیست به دوش‌های‌شان جز علم حسین‌جان
زمزمه‌ی لبانشان فقط دم حسین‌جان
به هر کجا که زائران قصد مقام می‌کنند
ملائکه به خاک آن سرا سلام می‌کنند

در این مسیر زائران به اذن مادر حسین
قدم زدند هر قدم بیاد خواهر حسین
سینه زدند یک‌به‌یک بیاد پیکر حسین
قبیله‌ای که توشه‌اش پر از شکسته بالی است
به کربلا روان ولی جای رقیه خالی است

بعد هزار سال هم جوش‌و‌خروش می‌رسد
صدای زنگ اشتران باز بگوش می‌رسد
قبیله‌ات -حسین‌جان- سیاه‌پوش می‌رسد
عزا، عزاست باز هم هیئت و دسته آمده
بلند‌شو حسین‌من، زینب خسته آمده

سفر بسر رسیده و وقت خطر گذشته‌است
خواهر سنگ‌خورده‌ات ز شکوه در گذشته‌است
بزم شراب‌دیده را آب ز سر گذشته‌است
من از تمام پنج‌تن ببین پر از نشانه‌ام
بیاد زخم‌های تو کبودِ تازیانه‌ام

پاره‌جگر شدی تو از داغ علی‌اکبرت
خون به‌جگر شدیم با داغ علی‌اصغرت
پشت حرم شکست با رفتن آب‌آورت
کنار نهر علقمه عجب غمی درست شد
شکست قامت تو و عمود خیمه سست شد

عزم وصال کردی و من به وداع آمدم
بوسه به حنجرت زدم کاش ولی نمی‌زدم
نشست روی سینه‌ات شمر لعین و دم‌به‌دم
کشاند روی حنجرت خنجر و ناامید شد
گفت ببرّم از قفا سر تو را… برید و…شد

نیزه‌نشین شدی و ما اسیر دست قافله
روح تو رفت عرش و ما کنار شمر و حرمله
شهر‌به‌شهر دورمان خصم تو کرد هلهله
کجا نرفت دخترت، چه‌ها ندید خواهرت
چوب زدند بر لبت، سنگ زدند بر سرت

   امیر عظیمی
 

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا