شعر شهادت پيامبر اكرم (ص)

نور مطلق

تو نور مطلقی آن واپسین امید در طول زمان یعنی
همان میراث در خط نبوت، نور پیشانی، نشان یعنی

دلیل خلقتی باری برای جلوه ات بستر فراهم شد
برایت خلق شد خورشید و ماه و روز و شب آری جهان یعنی

ز انگشت تو اختر می‌چکد هر اختری منظومه‌ای شمسی
سحابی ، آسمانی، نه فراتر از تصور کهکشان یعنی

به قصد فتح بعثت یافتی اما نه با شمشیر با لبخند
توقع غیر از این هم نیست  از بس نرم خویی مهربان یعنی

کلامت نور امرت رشد فعلت خیر رایت علم شانت حق
تو حکم مطلقی فصل الخطابی هرچه میگویی همان یعنی

منافق دشمنت، بد خواه تو مشرک ثناگویت مسلمانان
دعاگویان تو آن زنده در گوران عالم دختران یعنی

تو یا غار یا همراه کی می‌خواستی در زندگی وقتی
برادر چون علی ابن ابیطالب کنارت هست جان یعنی

خودت فرموده ای تو از حسینی و حسین از توست با این وصف
سرت خشکیده لب در کربلا رفته‌ست بر روی سنان یعنی

شهادت از تو شد میراث اولاد شریفت را کدامین مرگ
شهید فتنه‌ای و زهر قربانی نیرنگ زنان یعنی

فلک پرداخت بین شعله ها مزد رسالت را که بعد از تو
قدم دشوار برمی‌داشت زهرا آه با قد کمان یعنی

 سید محمد حسین حسینی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا