شعر شهادت حضرت زهرا (س)

یا مظلوم

خدا می‌خواست از حیدر بگیرد امتحانش را
و زیر پای‌مردم برد بانوی جوانش را

به بیتی حمله ور بودند آن هیزم به دوشان که
تمام عمر‌ میخوردند از آن خانه نانش را

خلافت را کسانی ادعا کردند کز اسلام
فقط یک عمر دانستند اوقات اذانش را

کسانی جانشینی پیمبر را طلب کردند
که کشتند از رسول الله ثلث دودمانش را

نباید فاطمه بین در و دیوار می‌افتاد
چرا بیهوده می‌جوییم تاریخ و زمانش را

صدایش را کسی تا آن زمان نشنیده بود اما
شنیدند آن حرامی ها صدای استخوانش را

دو عالم گر بسوزد نیز جبرانش نخواهد بود
اگر سوزانده باشد شعله‌ی در گیسوانش را

کسی در آن میان فریاد میزد بر سر زهرا
که با دشنام وا کردند از اول دهانش را

غلامش با غلافش شکل بازو‌ را عوض میکرد
خودش می‌بست دور دست مولا ریسمانش را

چه شد محسن؟ جواب پرسشم‌ را فضه میداند
نمی‌یابیم از او نیز چون مادر نشانش را

 
 سید محمد حسین حسینی

 

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا