شعر شهادت حضرت زهرا (س)
چادر خاکی
چادر خاکی علی را پیر کرد
یک شب ِ او را ز دنیا سیر کرد
جمله ای تکرار میشد در سرش
پس چرا اِنقدر زهرا دیر کرد
وضع زهرای خودش را تا که دید
چهره اش در لحظه ای تغییر کرد
خسته شد از طعنه ی مردم علی
شرم آبش کرد و سر به زیر کرد
ذوالفقارش را به اشک دیده شست
آبدیده تیغه ی شمشیر کرد
با لگد در را شکست و مادری
پشت در با، بار شیشه گیر کرد
پهلوان بدر و خیبر را عدو
پیش چشم همسرش تحقیر کرد
تا که راحت بازویش را بشکنند
مرتضی را در قل و زنجیر کرد
دست های بسته ی آقای ما
آن دو تا روبه صفت را شیر کرد
مادر ما از نفس افتاده بود
تیزی مسمار عجب تاثیر کرد
بهمن ترکمانی