یا موسی ابن جعفر(ع)

بیا امشب رضا جانم که باشد لحظه‌ی دیدار
بیا از گردنم امشب تو این زنجیر را بردار

به وقت خوردن سیلی، دو دستم بسته بود امّا
دو چشمم باز بود گشته از آن ضربه چشمم تار

یا باب الحوائج

افتاده است روی زمین درد میکشد
پایش شکسته زیر فشار شکنجه ها
با تازیانه روزه ی خود باز می کند
مردی که مانده بین حصار شکنجه ها

یا باب الحوائج

از کودکی از سفره‌اش حاجت گرفتیم
ما از دعای خیر او برکت گرفتیم
با یک نگاه او همه عزت گرفتیم
ناچیز بودیم و از او قیمت گرفتیم

یا مظلوم

من آن خورشید پنهانم که پشت ابر زندانم
زآهم شعله ور هستم ز اشکم غرق بارانم

نه یار و همدمی دارم نه غمخوار غمی دارم
نه حتی سایه ای را که کنار خویش بنشانم

فدای غربت تو

فدای غربت تو ای غریب بغدادی
چقدر ناله که زیر شکنجه سر دادی

سیاه چاله ی مرطوب و استخوانی خرد
بگو که با چه گناهی به حبس افتادی

آقای من

میان روضه جاری میشود تا بر زبان زندان
تداعی میشود در ذهن هر مرثیه خوان زندان

شبی در بی کسی باید پر از دلواپسی باشی
که تفسیرش نمی گنجد یقینا در بیان زندان

مولای من

تو ای جان جهانم که کبود و نیمه جان هستی
به زیر پیرهن چون پوستی بر استخوان هستی
چه زخم سرخی از آهن به روی گردنت مانده
شبیه فاطمه تصویرِ محوی از تنت مانده

همیشه دارم از مادر غمِ موسی ابن جعفر را

همیشه دارم از مادر غمِ موسی ابن جعفر را
دم باب الحوائج را دمِ موسی ابن جعفر را

سلیمان با همه حسرت ضریحش در بغل دارد
که می‌بیند گدای بی غمِ موسی ابن جعفر را

جانم آقام

از کریمیان روزیِ چندین برابر می‌رسد
نان طلب کردیم از اینان،ولی زر می‌رسد

شک ندارم آنکه دندان میدهد نان میدهد
شک ندارم آخرش دلْ،دست دلبر می‌رسد

دستش به زنجیر است و پایش را شکستند

دستش به زنجیر است و پایش را شکستند
با ناسزا بغض صدایش را شکستند

سجاده را از زیر پای او کشیدند..
تا حرمت یاربّنایش را شکستند

یا موسی ابن جعفر (ع)

با درد دوری درد چشم تر چه باید کرد
بابا که باشی دور از دختر چه باید کرد

در پاشدن ها و نشستن ها تعادل نیست
شیرازه وقتی وا شد از دفتر چه باید کرد

پناه عالمم،خود بی‌پناه و یاور افتادم

پناه عالمم،خود بی‌پناه و یاور افتادم
در این کنج سیه چالم که با چشم تر افتادم

اگر خون میچکد دائم ز زخم کند وزنجیرم
به یاد سینه‌ی مجروح و مسمار در افتادم

واویلا

قیام کرد ولی ساق پا به هم پیچید
کشید ناله و عرش خدا به هم پیچید

دوید درد به جانش میان سلولش
صدای آه رضا جان رضا، به هم پیچید

نوای بی نوا موسی بن جعفر(ع)

نوای بی نوا موسی بن جعفر
به هر دردی دوا موسی بن جعفر

منم از آن گدا های قدیمی
که هستم آشنا موسی بن جعفر

برای ساق تو زنجیرها ضرر دارد

خدا کند که نگیرد شتاب حداقل
به پیکرت نخوردبین خواب حداقل

چنان که می رود این تازیانه با سرعت
سه چار جای تنت گشته اب حداقل

علی جانم

او را به دلربایی خالش شناختند
از باده ی طهور و حلالش شناختند

در ساق عرش کسوت او را درخت‌ها
با سبز رنگ بودن شالش شناختند

دکمه بازگشت به بالا