یا علی ابن الحسین(ع)

همه رعیت همه سائل تو شاهنشاه و سلطانی
علیِ دوم زهرا ز ما رو برنگردانی

کرامت کردنت بوده همیشه نقل محفل ها
همیشه دوستت دارم چه پیدا و چه پنهانی

ای حضرت سجّاده‌نشین! خانه‌‌ات آباد

موسیقی عُشّاق دفش فرق ندارد
دلداده که حُزن و شعفش فرق ندارد

دل؛ تُنگ بلوری‌ست پُر از عشق به سادات
یک دایره که هر طرفش فرق ندارد

عشق در آینه ی مکتب ما ”سجاد” است

دل ما خورده گره بر ورق دفتر عشق
درس ها یاد گرفتیم از این منبر عشق
کسب تکلیف نمودیم اگر از در عشق
عشقمان بوده بمانیم فقط محضر عشق

ای عشق مبتلای تو یا زین العابدین

ای عشق مبتلای تو یا زین العابدین
جان جهان فدای تو با زین العابدین

ای جلوه عبادت آل عبا سلام
وی نور دیدگان رسول خدا سلام

سلام ای علی دوم حسین علی

دل از خدا نَبَرد کس مگر علی باشد
و بر شکوهِ محمد نگر علی باشد

حقیقت است که زهرا چنان علی شده که..
..برای فاطمه نام دگر علی باشد

که السلام علیک الامیر یاعباس

ازل نوشت خدا تا ابد علی باشد
که موج موج علی‌و جذر و مد علی باشد

میان هولِ قیامت قیامتی باشی
اگر به روی لبانت مدد علی باشد

تا روز محشر پرچم بالا اباالفضل

تا روز محشر پرچم بالا اباالفضل
بعد از علی اسطوره ی یل ها ابالفضل
زیباترین ماه بنی الزهرا اباالفضل
لا کاشف الکرب الحسین الا اباالفضل

ابوافاضل مددی

نظری کن فضا مُعَطَّر شد
شب لبخند ماه و اَختَر شد
ز عنایات حضرت سبحان
بار دیگر چنین مُقَدَّر شد

تکیه گاه دل دنیا علم عباس است

غیرت شیعه هنوز از جنم عباس است
تکیه گاه دل دنیا علم عباس است

در جهانی که سیاهی شده رنگِ هر روز
روشنیِ دل ما، اشک غم عباس است

ای بهترین عمو، خوش آمدی

آواز عشق از لبِ گیتی شنیده شد
دریا به سمت پهنه ی ساحل کشیده شد
خورشید در کرانه‌ی پُر نور دیده شد
ماهِ قبیله در دل شب..،آفریده شد

سقای دشت کربلا

قطره ام با رود تا آغوش دریا می‌روم
ذرِّه‌ام تا دامن خورشید بالا می‌روم
تشنه‌ام تا التماس مشک سقا می‌روم
باز تا می‌خانه مستان مولا می‌روم

یا ابوفاضل

شروع شد غزلم بسمه تعالی دست
تو دستگیر جهانی تو ای معلا دست

شبیه مرقدم اینجا دلم مثال ضریح
سر است گنبدو گلدسته هاست دوتادست

یا ابالفضل العباس(ع)

شد زمین زیباتر از خلدبرین
آسمان، محو تماشای زمین
آمده دسته گُلِ ام البنین
صورت و صولت امیرالمومنین

یا قمرالعشیره

همین که نام قشنگت به روی لب گل کرد
دوباره شعر من از آسمان تنزل کرد

چگونه از تو نوشتن مرا تحیُر داد
اجاق طبع مرا نام نامی ات گر داد

دل به دستت می‌سپارم

دل به دستت می‌سپارم ای «امانت‌دارْدست»
خاکِ پایت می‌شوم، می‌شویم از اغیار دست

امتحان کن تا ببینی مرگِ یک دلداده را
پا بکش از خانه‌ی دل، از سرم بردار دست

مـاه بنی هـاشم(ع)

قلم وقتی که صحبت از رخ و آن خال هنـدو داشت
کران تا بیکران تـسبیـح یـا قهار و یـاهـو داشـت

نقـاب از چهره ی مـاه بنی هـاشم عقب تا رفـت
دگر خورشیـد از فرط خجالت پـرده بر رو داشت

دکمه بازگشت به بالا