رسیده نیمهٔ شعبان و بازم
تموم شهر و کردن ریسه بندون
شده میلادت و با خونِوادم
به عشقِ تو زدم از خونه بیرون
من کویر خشکیده در تشرف باران
من شکسته بالی از حلقه گرفتاران
من مریض بد حال و او طبیب بیماران
دست خالی آوردم مثل دیگرِ یاران
دامن باد صبا با گُل لبخند آمد
لب تقویم به پابوسی اسفند آمد
نفس آینه از دیدن او بند آمد
آخرین سورهی توحید خداوند آمد
ای کاش تنها عاشق زار تو باشم
ای یوسف زهرا خریدار تو باشم
هر لحظه از عمرم به دنبال تو بودم
تا لایق یک لحظه دیدار تو باشم
آسمان ابر شد و موسم باران آمد
بارش عشق به امداد بیابان آمد
دلمان گرم شد از بارش نورش وقتی
دست مهرش به سر سوز زمستان آمد
دستِ محتاج تر از من، به درت نیست کریم
سر زدن به فقرا دردسرت نیست کریم
پس کجایی گل نرگس؟ خبرت نیست کریم
من و دیدار تو! … شاید نظرت نیست کریم
در شبستان دلم روشَنیِ ماهی نیست
چشمِ ظلمتزده ، شایستهی گمراهی نیست
نا نمانده است که در هِجر تو حسرت بکشم
متعجب شده آئینه ، چرا آهی نیست!
رسیدهای به جلال خود از جمال خودت
از انتهای اُفقها از آن کمال خودت
تو آمدی که حساب خدا درست آید
رسیدهای که شوی پاسخ سوال خودت
کاش همین جمعه ظهورِ تو بود
در همه جا جشن و سُرورِ تو بود
کاش همه مسجد و محرابِ ما
آینه پردازِ حضورِ تو بود
از سامره جلوه بر رُسُل کرد خدا
شب را به سوی بهشت پُل کرد خدا
میرفت که کفر، باغ را خشک کند
از بیت حَسَن دوباره گُل کرد خدا
آمد بهار جانها، معشوق از در آمد
ای شاخ تر برقصآ دوران غم سر آمد
در وصف گُل همین بس در سامرا بروئید
بوی گلاب حُسنش از سوی قمصر آمد
زیباترین بهانه برای سرودنی
تنها دلیل خلقت بود و نبودنی
گرم است با حضور تو بازار شعر من
زیرا فقط تویی تو هوادار شعر من
گرما بخش آسمون ها و زمین
بدون تو دنیا رو سرما زده
خورده از زندگی بدجوری رو دست
هر کسی که به تو پشت پا زده
مینویسیم که دلدار بخواند ما را
کاشکی نامهرسانی برساند ما را
چه بگوییم، که اعدامِ صدا آزاد است
مینویسیم قلم منتقمِ فریاد است
هر شب ز دلِ خسته، نگاهی به تو دارم
در سجده ز جان، شوقِ پناهی به تو دارم
چشمانِ ترم منتظرِ آمدنِ توست
یک لحظه فقط، حسِ نگاهی به تو دارم
من به شوق نگاه معشوقم
مینشینم گذر کند شاید
او که رد شد قسم دهم او را
شب ما را سحر کند شاید