شعر شهادت حضرت عباس (ع)

عباس من

باز کن بر شانه‌ات موی بهم پیچیده را
با تبسم وا کن اَبروی بهم پیچیده را

با ادب پا را بکش بر خاک، کمتر شرم کن
باز کن اینبار زانوی بهم پیچیده را

این یکی بر مَشک و آن یک بر علم چسبیده است
با خود آوردم دو بازوی بهم پیچیده را

تیرها و نیزه‌ها باهم تو را بد دوختند
می‌کَنم از خاک، پهلویِ بهم پیچیده را

تیر چرخی زد میان چشم و بعدش هم علم
وای می‌بینم اگر روی بهم پیچیده را

قبل از آنی که تو را تا پیش طفلانم کشم
می‌کشند از دست النگوی بهم پیچیده را

این سرِ کج زود می‌اُفتد زمین پیش حرم
وا مکن از نیزه گیسوی بهم پیچیده را

 حسن لطفی
 

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا