روضه واجب است

حسینی منصب ام پس میزنم دیگر عناوین را
گدایم ، پادشاهی میکنم حتی سلاطین را

گِلیمی پهن کردم بر سر راهت ، تفضّل کن
شنیدم دوست داری همنشینی با مساکین را

کظم غیظ

تجلی داده ای با هر دعایت روح عرفان را
فضیلت داده القابت تجلی‌گاه انسان را

تورا باب الحوائج! کاظم آل عبا خواندم
عبا بر سر کشیدی جان ببخشی جسم بی جان را؟

انگور نجف

چنان صیدی که از کنج قفس بیرون نمی‌آید
یقین دارم که بی اذنش نفس بیرون نمی‌آید

علی شاه است شاهی که همه عالم فقیر اوست
ولی جز با لباسی مندرس بیرون نمی‌آید

فیض حرم

ﻛﺘﺒﻴﻪ‌ﻫﺎﻱ ﺣﺮﻳﻢ ﺗﻮ ﻣﺼﺤﻒ ﻧﻮﺭﻧﺪ
ﻛﺒﻮﺗﺮﺍﻥ ﺗﻮ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﺍﻫﻞ ﺩﻝ ﺣﻮﺭﻧﺪ
ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﺮ ﺩﺭ ﺻﺤﻨﺖ ﺣﺪﻳﺚ ﺯﻳﺒﺎﻳﻲ
ﻛﻪ ﺯﺍﺋﺮﻳﻦ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺣﺸﺮ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﺤﺸﻮﺭﻧﺪ

در هوای تو

اگر سنگِ مسی را کوه زر کردم ضرر کردم
اگر اینگونه خود را معتبر کردم ضرر کردم

من از “اِلّا جمیلا” یی که زینب گفت دانستم
به غیر از پرچمت هر جا نظر کردم ضرر کردم

جعفری مذهب

شعر را دست بر روی سینه
می نویسم به احترام شما
جعفری مذهبم که دنیا هم
می شناسد مرا به نام شما

شاه بی شهود

ازشام ها گریخت شمیم تو یاعلی
ایام شد تهی ز نسیم تو یاعلی

گفتی دهید سهم خلافت به دیگری
با آن که کس نبود سهیم تو یاعلی

بی همتا

شعر اول به احترام علی
میکند سجده بر مقام علی

هرچه دارد به جز خدایی را
کرده یکجا خدا به نام علی

دست خدا

علی شبیه کسی نیست جز خداوندش
همان خدا که نبوده‌ست و نیست مانندش

کسی که حبل خدا بوده، هست و خواهد بود
کسی که هر چه شود با خداست پیوندش

جام مهر کوثری ات

خدیجه می چشد امروز طعم مادری ات
محمدست وغرورش به ناز و دلبریی ات

تو آن زنی که خدا بر تو افتخار کند
به جز علی نبود کس برای همسری ات

مثل علمدار

تا برم نام تو را تار بهم میریزد
حالت عاقل و خمار بهم میریزد

تا که یک لحظه نقاب ازرخ خودبرداری
وعده دلبر و دلدار بهم میریزد

نور چشم

چگونه وصف کنم یک جهان شجاعت را
چگونه نقش زنم چشمه ی عبادت را
چگونه ثبت کنم لحظه های طاعت را
چگونه رسم کنم راه رسم غیرت را

دکمه بازگشت به بالا