قرار بود بیائی مگر نه آقاجان
ز چهره پرده گشائی مگر نه آقاجان
قرار بود که یک لحظه هم به حال خودم
مرا رها ننمائی مگر نه آقاجان
قرار بود بیائی مگر نه آقاجان
ز چهره پرده گشائی مگر نه آقاجان
قرار بود که یک لحظه هم به حال خودم
مرا رها ننمائی مگر نه آقاجان
کوفه این روزها چرا سرد است
گشته بدتر شبیه یک درد است
می رسد از میان هر کوچه
گریه ای که ازآن یک مرد است
معنای فراق را دگر فهمیدم
با دست خودم سنگ لحد را چیدم
شب غسل نمودم بدنت را اما
یک عمر سرت هرآنچه آمد دیدم
شکسته قبح غزل را شکوه مدحت تو
قیام آینه خم شد به پای حرمت تو
نمای آینه ها انکسار می طلبد
به شوق نشر تو و انتشار کثرت تو
مرد کریم خانه ی مهمان نواز ها
در دست توست حاجت رفع نیاز ها
تو پادشاه و عالم امکان گدای توست
محتاج بذل و بخشش دست عطای توست
پروازماندهید که بی بال و پر شدیم
یک عمردر هوای شمادر به در شدیم
کالیمو خشک و زرد, خدا را چه دیده ای؟
شایدبه لطفِ یک نفست بارور شدیم!
مائده های رحمت و لطف حریم وا شده
قامت هفت آسمان پیش کریم تاشده
دست نیایش زمین مسیر عرش را گرفت
هلهله های نــُـه فلک به سبکربّنا شده
عاشق شدن ز خیمه ی لیلا شروع شده است
دیوانگی ز دامن صحرا شروع شده است
مجنون شدیم و دربدرکوچه ها شدیم
آوارگی ما هم ازاینجا شروع شده است
دیشب به مناجات چو اعمال کشیدم
بر دوش گران باری یک سالکشیدم
در گوشه تنهایی خود غرقشدم من
از ترس زبان دست ز هرقال کشیدم
ای دوش تا دوش پیمبر تا همیشه
دین خدا را یار و یاور تا همیشه
ای همسر شایستۀ پیغمبر وحی
ای مادر زهرای اطهر تا همیشه
گفتم بیا که با من دل خسته سر کنی
حقش نبود دختر خود خونجگر کنی
شرمنده ام , زطرز پذیرایی ام مکن
افطار خویش را ز چه رو مختصر کنی
مهپاره ی ایل پاک محمودی تو
آیینه ی قدی حسن بودی تو
صد خمره عسل ریخت زمین , یابن حسن
لبهای خود هر بار که بگشودی تو
رضا رسول زاده