گویند نگویید سگ کوی حسینیم
ما کشته ی یک گوشه یابروی حسینیم
جان داده اگر حضرت داداربه این جسم
از بهر همین بود که رهپوی حسینیم
گویند نگویید سگ کوی حسینیم
ما کشته ی یک گوشه یابروی حسینیم
جان داده اگر حضرت داداربه این جسم
از بهر همین بود که رهپوی حسینیم
چشم می بندی و بغض کهنه ات وا می شود
تازه پیدا می شود آدم که تنها می شود
دفتر نقاشی آن روزها یادش بخیر
راستی! خورشید با آبی چه زیبا می شود
من شیعه ی توام ,تو مرا سَروَری علی
ارباب عالمی و حبیب پیمبری
خورشید از تو نور گرفته ست ماه هم
در یا پر آب از کرم توست چاه هم
درحدیثی هست ازشیر خدا مولا علی
کز شعاع پرتوشنور جهان شد منجلی
گفت ایشان روزیهمراه بتول
نازنین ریحانهی باغ رسول
بازی ما پیداو ناپیداس برخیز
این بازی پستهمین دنیاس برخیز
دیگرتوانمتاق شد اتش گرفتم
چشمان خودواکن علی اینجاس برخیز
وقتی کفن آماده میکردم برات
پیچیده میشد در سرم زهرا صدایت
لبخندروز اولت,روز عروسی
گفتیکه جان عالمی مولا فدایت
علی پناه همه خلق و تو پناهعلی
میان کوچه تویی یک تنه سپاه علی
علی کنار تو قد راست می کند یعنی
وجود حضرت تان بوده تکیه گاه علی
علی است شـاهد درد و بـلای زهرایش
و اوست کـوهِ غمِ جـان فضای زهرایش
سکوت شیرخدا..فاطمه..کتک.. هرگز
به جز بخـاطـر أمـر خـدای زهرایش
دیشب علی در چاه غربت زار میزد
از داغ زهرا بردر و دیوار میزد
دور از نگاه زخمیام المصائب
پهلوی خودرا برنوک مسمار میزد
گفتم زکوچه..نفسم تنگ و بریده شد
گفتم که سیلی ورگ قلبم دریده شد
دیدم که دست,خسته به دیوار می نهی
گفتم به خود,نسیم جدایی وزیده شد
مردک پست که عمری نمک حیدر خورد
نعره زد بر سر مادر به غرورم برخورد
ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف
دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد
کاش منّا شوم وغرق محبت باشم
کاشف الکرب تووشیعه ی مثبت باشم
جذبه ی عشق تو با این دل دیوانه چه کرد
بارقیبان شب وروزم به رقابت باشم