مادر

گدایش شدیم از امید عطایش
چگونه برآریم شکر خدایش

نشستیم با انبیا فیض بردیم
سر سفره روضه های عزایش

جان میدهند عشاق

جان میدهند عشاق و میبینند جانان را
این طایفه از درد میگیرند درمان را

اهل طریقت خاک پای یار میگردند
شبها اگر سر میگذارند این بیابان را

یا امام رضا(ع)

بی هیچ سر و صدا به خود می پیچد
انگار که کربلا به خود می پیچد

از تشنگی اش نه، ز غم مشک عموست
چون مار گزیده ها به خود می پیچد

 حبیب اولیایی فر

عزیزم حسین(ع)

خواهرت از سفر اومد عزیزم
شب هجرون به سر اومد عزیزم
اینجا بود صدای پهلوت در اومد
اگه گریه‌مون در اومد عزیزم

زهرای کربلا زینب(س)

عقل مات است از مقاماتش
صبر یعنی نزول آیاتش
جان بقربان احتراماتش
عرش تا فرش از عنایاتش..

تو فاطمه داری

 

من زنده ام آن وقت تو زار و حزین باشی
تو فاطمه داری , چرا خانه نشین باشی

پهلو شکسته هم به دردت میخورم یعنی…
هرگز نیازی نیست فکرِ آن و این باشی!

یک جور زدند که از دو زانو افتاد

یک جور زدند که از دو زانو افتاد

یا فاطمه ای گفت و به پهلو افتاد

از شدت ضربه سر فقط باز نشد

چه فاصله ای بین دو ابرو افتاد

چه مبارک سحری

چه حال خوشیچه مبارک سحری هست

پیـداست زسـاقــی ز دل ما نظری هست

تــا دورتریننقــطه دلــم اوج گرفته است

یعنی کهمقــرب شده و بـال و پری هست

بای ذنب قتلت

این چـند وقتی که تـنم از کار مـانده 

بر شانه ات ای فضه خیلی بار مانده 

شرمنده ام دیگر دعا کن که بمیرم 

آقـای من بعد از پیـمبر خوار مانده

آه کربلا

 

بویس روی صفحه قلم … آه کربلا

آتش گرفت باز دلم … آه کربلا

دوری , شکستگی , دل پرخسته از همه

خیره به قاب عکس حرم … آه کربلا9

میخانه

در زاویهٔ گردش پیمانه نشستم

تا دستِ گدای سحرم را بپذیرد

منظورِ منِ بی سر و سامان خود ساقیست

پس اوست که باید نظرم را بپذیرد

کبوتر بی بال و پر

 

بابا بیا کبوتر بی بال و پر شدم

بی آب و دانه مانده ام و مختصر شدم

 

تغییر طرح صورت من بی دلیل نیست

از بس شبــیه فاطمه بودم نظر شــدم

 

دکمه بازگشت به بالا