گدای فاطمه و نوکر اباالحسنم
هزارشکر که در فاطمیِّه سینه زنم
هزارشکر که عطرولایت مولا
گرفته است دراین کوچه ی صفا بدنم
گدای فاطمه و نوکر اباالحسنم
هزارشکر که در فاطمیِّه سینه زنم
هزارشکر که عطرولایت مولا
گرفته است دراین کوچه ی صفا بدنم
فکری برای خانه ی درد و مَلال کن
زانو بغل نگیر وبتولت حلال کن
از این به بعد تازه غمت میشود شروع
غسل شبانه ی بدنم را خیال کن
بسترِ بیمار پهن و بسترَّم ناخوش است
یاس سرخ و نیلیُّ وخاکستریَّم ناخوش است
نیمه شب گاهی صدای آه مخفی میرسد
تا بدانم زخمیِّ نیلوفریَّم ناخوش است
هرچه شد درکوچه شد آنجا شدی نیلوفری
بعد ازآن قصِّه شدی درخانه مادر بستری
پیش چشم مجتبی باضرب کین خوردی زمین
شد قباله پاره وبردند حقِّ دیگری
داغ فراق مصطفی کم نیست امّا!!!
هیزم که آوردندرفت از یاد زهرا
هیزم که آمد حال و روزم زیر و رو شد
لرزید از غم سینه ی اولاد زهرا
روضه خوان غصِّه های کوچه ی غم العجل
داغدار روی نیلیُّ و قدِ خم العجل
چشمهای عاشق دیدار چشمت خشک شد
لخته خون ماندهبه جای اشکِ نم نم العجل
در روضه های آل عبا قد کشیدهام
این خانواده را ز ازل برگزیده ام
همچون کبوتری که به دنبال دانهاست
هرجا که روضه ای شده بر پا پریده ام
چه خوب میشداگر ما بزرگتر بودیم
شبیه مادرمان یاور پدر بودیم
درون خانه نشستیم و رفت مادرمان
به جای مادرمان کاش پشت در بودیم
زینب رسیده از سفر برخیز ارباب
با کاروانی خون جگر, برخیز ارباب
برگشته ام از شام و کوفه, قد خمیده
آورده ام صدها خبر, برخیز ارباب
پیش طبق دق کردنم حتمی ست اما
در روضه مردن, اصل خوشبختی ست بابا
اما بگو از پیکرت کی سر بریده؟
درد یتیمی غصه سختی ست بابا
سپاه فتنه برای تو نقشه هـادارد
چقدر کرب و بلا قصه بـلا دارد
نزن تو خیمه در اینجا که لشگر کوفه
نگاه شومُ و عجیبی به خیمه ها دارد
باور نمی کنم سفر بی تو را حسین
بی تو کشیده حرمت تا کجا؟ حسین
فرماندهی ارتش غم دیدگان منم
فرمانروای ارتش بر نیزه ها حسین